لو لا انك من المرايا الصدئة لبان حسن صورتى عندك . ( زنى كه بمسخرگى و شوخى و گستاخ روى مشهور بود به سقراط گفت اى شيخ روى تو چه مايه زشت است ، سقراط گفت اگر تو از آينههاى زنگ خورده نبودى حسن صورت من بر تو پديدار مىشد . ) مختار الحكم ، طبع مادريد ، ص 109 .
اى زن ار طماع مىبينى مرا * زين تحرى زنانه برتر آ
اين طمع را ماند و رحمت بود * كو طمع آن جا كه آن نعمت بود
امتحان كن فقر را روزى دو تو * تا به فقر اندر غنا بينى دو تو
صبر كن با فقر و بگذار اين ملال * ز آن كه در فقر است عز ذو الجلال
سركه مفروش و هزاران جان ببين * از قناعت غرق بحر انگبين
صد هزاران جان تلخى كش نگر * همچو گل آغشته اندر گل شكر
تحرى زنانه : بحث و فحص بىپر و پا و مناسب زنان به لحاظ آن كه زنان را كوته خرد مىپنداشتهاند و يا به جهت آن كه زنان بحث و استقصاى ناموجه در كار شوهران مىكنند .
دو تو : دو لا ، دو تا ، دو برابر ، مضاعف ، مركب از « دو » عدد بعد از يك و واحد و ( تو ) بمعنى تاه و لا چنان كه در تو بر تو و تو به تو . در مصراع اول ( دو ) بمنزلهى صفت است براى ( روزى ) و ( تو ) ضمير دوم شخص مفرد است .
سركه فروختن : مجازا ، ترش رويى كردن ، چين در پيشانى افكندن .
نظير : سركه بر روى ماليدن ، سركه بر ابرو ماليدن ، سركه پيشانى ، سركه جبين ، سركه رويى :
برگ مىصبوح كن سركه فروختن كه چه * گر چه ز خواب جستهاى خوش ترش و گران سرى
ديوان خاقانى ، ص 426