ديد صديقش بگفت اى آفتاب * نى ز شرقى نى ز غربى خوش بتاب
گفت احمد راست گفتى اى عزيز * اى رهيده تو ز دنياى نه چيز
حاضران گفتند اى صدر الورى * راست گو گفتى دو ضد گو را چرا
گفت من آيينهام مصقول دست * ترك و هندو در من آن بيند كه هست
بنى هاشم : فرزندان و خاندان هاشم بن عبد مناف ، از اشراف قريش و پدر عبد المطلب ، نياى حضرت رسول اكرم ( ص ) .
كار افزا : مايهى درد سر ، مشغله آور و گرفتار كننده :
چه سودا مىپزد اين دل چه صفرا مىكند اين جان * چه سر گردان همىدارد ترا اين عقل كار افزا
ديوان ، ب 783
زين مردم كار افزا زين خانهى پر غوغا * عيسى نخورد حلوا كين آخر خر آمد
همان مأخذ ، ب 6431 نه چيز : شكل ديگر است از كلمهى ( ناچيز ) بمعنى بىارزش و اهميت ، معدوم ، لا شىء :
علم و عمل خواجه سماعيل شنيزى * ما را ز نه چيزى برسانيد به چيزى
ديوان سنايى ، ص 665 نظير : نه جاى ، نه جايى ، جع : فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات و مصطلحات ، ضميمهى مجلد هفتم كليات شمس ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 456 .
صدر الورى : سر آفرينش ، بزرگ جهان . تعبيرى است از حضرت خاتم الانبياء ( ص ) .