تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1005

مساهمون:

ص١٠٠٥
الهى اقتضا دارد كه هيچ كس را از عنايت خويش بىنصيب نگذارد پس اگر توانگران ملك و مال دارند و بر ماده‌اى بىجان اعتماد مىكنند ، حق تعالى درويشان را كه به ظاهر در آتش فقر مىافكند ، بوسعت رحمت خود ، غناى قلب مىبخشد و آن آتش را بر ايشان گلستان مىسازد ولى توانگران به ظاهر در نعمت و آسايش‌اند و به باطن در دوزخ آزمندى و حاجت مىسوزند و از اين رو حالت فقيران تمام تر و آسودگى آنها بيشتر و كامل تر است . جمله‌ى « آتشش سوزد » را به صورت استفهام بخوانيد .
فقر فخرى از گزاف است و مجاز * نى هزاران عز پنهان است و ناز
از غضب بر من لقبها راندى * يارگير و مار گيرم خواندى
گر بگيرم بر كنم دندان مار * تاش از سر كوفتن نبود ضرار
ز آن كه آن دندان عدوى جان اوست * من عدو را مىكنم زين علم دوست
از طمع هرگز نخوانم من فسون * اين طمع را كرده‌ام من سر نگون
حاش لله طمع من از خلق نيست * از قناعت در دل من عالمى است
مار : مجازا ، مال و ثروت . اين تفسير مستفاد است از حكايتى كه مولانا در دفتر دوم آورده است . بيت ( 134 ) ببعد ، چاپ ليدن . حاش لله : جمله‌اى است كه در مورد تنزيه به كار مىرود . حاش ، درين تركيب مخفف ( حاشا ) است و بقول اصح ، اسم است و بعضى آن را فعل و يا حرف جر پنداشته‌اند . مغنى اللبيب ، در ذيل : حاشا . معنى اين كلمه نزديك است به : معاذ اللَّه ، پناه بر خدا . مصراع نخستين را از بيت ( 2357 ) به صورت استفهام بخوانيد ، استفهام درين مورد انكارى است و افاده‌ى نفى مىكند . « فقر فخرى » اشاره است بحديثى كه در ذيل : ب ( 2342 ) ذكر كرديم .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1005 | بديع الزمان فروزانفر