تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1002

مساهمون:

ص١٠٠٢
از فضيلت واقعى دستشان كوتاه است ، مال اندوختن را فضيلت و جهت برترى انسان فرض مىكنند و به چيزى مىنازند كه بيرون از وجود آنهاست و ارزش آن ، اعتبارى و قرار دادى است نه واقعى و حقيقى مانند فضايل معنوى و باطنى .
وقت عرضه كردن آن برده فروش * بر كند از بنده جامه‌ى عيب پوش
ور بود عيبى برهنه كى كند * بل به جامه خدعه‌اى با وى كند
گويد اين شرمنده است از نيك و بد * از برهنه كردن او از تو رمد
خواجه در عيب است غرقه تا به گوش * خواجه را مال است و مالش عيب پوش
كز طمع عيبش نبيند طامعى * گشت دلها را طمعها جامعى
ور گدا گويد سخن چون زر كان * ره نيابد كاله‌ى او در دكان
خدعه : فريب . طامع : طمع دارنده . كاله : تلفظ ديگر است از كلمه‌ى ( كالا ) بمعنى متاع و اسباب خانه و جنسى كه براى فروش عرضه كنند . اين ابيات بمنزله‌ى توضيح ابيات پيشين است از روى تمثيل مردم توانگر به برده فروشان در روزگار پيشين كه برده‌ى خوش اندام و تندرست و زيبا را برهنه مىكردند تا خريدار او را گران تر بخرد و برده‌ى زشت روى و ناقص اندام را ببهانه‌ى شرمگينى در حجاب عرضه مىكردند تا مشترى از عيب وى آگاهى نيابد و به قيمت مناسب بخرد همچنين مردى كه از شرف نفس و فضيلت علم و تقوى برخوردار است بمال و ثروت نمىنازد و حاجت ندارد كه كمبود شخصيت خود را بدان جبران كند و بر عكس او ، كسى كه از فضايل نفسانى بىنصيب است و نقصان معنوى خويش را احساس مىنمايد بداشتن زر و سيم فخر مىكند و ظاهرش را بگوهر و زر و سيم كه جمادى رنگين است مىآرايد تا عيب درون را