و نيازمندى به خالق است و كسى كه بدين صفت متحقق شود و به استغناى مطلق مىرسد و سر بهر دو كون فرو نمىآورد .
اما فقر بمعنى تنگدستى يا بىچيزى ، ملاك همت و مناعت سالك است ، پيران طريقت ، رهروان را به تجريد و خروج از مال و هر چه به دنيا پيوند دارد مىآزمودند تا بردبارى و بلند نظرى و و الا همتى آنان در عبور از مهالك و عقبات وسواس نفس و شيطان به پالونهى آزمايش و محك تجربت سنجيده شود زيرا وصول بمراتب كمال و فناى كلى ، دون همتان و فرومايگان را هرگز ميسر نيست فى المثل كسى كه مال مىاندوزد و حبهاى در راه خير ، انفاق نمىكند و يا در بند شكم است و يا خيال جامهى نرم و زيبا خاطرش را به خود مشغول مىدارد چگونه مىتواند از سر جاه و خود بينى برخيزد و يا انيت موهوم و تلقينى را درهم شكند ، اين ، راهى است كه به خود سوزى و جان بازى و بهمت بلند و ديدهى سير در هم سپرده مىشود ، آن كه مال و ثروت توده مىكند و در بند جمع چيزى است كه ارزش آن اعتبارى و قرار دادى است و تنها براى سهولت خريد و فروخت بر آن قيمت نهادهاند و از وجود طالب و جمع كنندهى آن ، جدا و منفصل است هرگز نمىتواند دست همت و آستين بىنيازى بر هستى خويش كه به دو پيوسته است مردوار بر افشاند و پروانهوش خود را بر شمع عشق و فنا زند و بسوزاند .
از دگر سو ، مال و ثروت ، سرمايهى فتنهها و سرچشمهى جنگها و جدايىهاست ، حرص بر جمع مال و ربودن و بر هم توختن زر و سيم ، ميان افراد بشر كه از يك خانوادهاند ، در طول تاريخ بشريت همواره تفرقه افكنده و پدران را بريختن خون پسران و بالعكس بر انگيخته است ، مال ركن اصلى حيات مادى است ، وسيلهاى است كه بدان هر مطلوبى را مىتوان بدست آورد پس كسى كه بر مال فتنه مىشود بغرقابى فرو مىرود كه رهايى از آن بدشوارى صورت مىپذيرد بنا بر اين ، سالك بايد بكمترين مايه از مال دنيا بسازد تا از آفات ثروت
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 999
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٩٩٩