كه يكى از آنها سنگ دلى و غفلت از حق است ، بدور ماند و اگر تواند هر چه دارد بر افشاند و از دنيا وى هيچ با خود نگذارد .
نظر بدين مقدمات ، مشايخ صوفيه در تعريف فقر و نعت فقير اختلاف كردهاند ، گروهى بر آنند كه داشتن كفاف معيشت منافى فقر نيست و بر عقيدهى خود دليل مىآورند كه سالك بضرورت محتاج است بخوردنى و پوشيدنى و منزلى كه در آن بيارامد و هر گاه اين مايه از دنياوى را مالك نباشد پراكنده دل و پريشان خاطر مىشود و جمعيت فكر از وى روى در حجاب مىكشد و در نتيجه بر خدا اقبال كلى نتواند كرد و نهايت و غور چنين حالتى شرك خفى است .
( جع : تذكرة الاولياء ، ص 360 ، 398 ، 656 ) بعضى نيز ترك اسباب و تفرقهى مال و تهيدستى را شرطى لازم براى فقر دانستهاند بدليل آن كه رزق مضمون است و خدا آن را بر عهده گرفته است علاوه بر آن كه تملك مال اندك ، در غالب اوقات ، محرك و داعى بر جمع ثروت و مال اندوزى است ، اين دسته ، مريدان را در آغاز سلوك ، به ترك مال و خروج از دنياوى و اسباب معيشت بنحو كلى مكلف مىساختهاند ، ( تذكرة الاولياء ، ص 498 ، 514 ) محققين صوفيه ، فقر را از احوال قلب و امرى معنوى مىدانند ، اينان ، فقر را به آرامش خاطر در حال تهيدستى و فقد وسايل معيشت ، تعريف كردهاند ، بنا بر اين عقيده ، هر گاه قلب بچنين صفتى متحلى باشد ، داشتن مال و ضياع ، در فقرش خلل نمىافكند ، بعضى هم فقر را مرادف فنا و نيستى از خود شمردهاند « فقر نزد سالكان عبارت از فناء فى اللَّه است » نيز ( تذكرة الاولياء ، ص 711 ) .
آنها كه فقر را بمعنى ناداشتن و ترك دنياوى گرفتهاند ، فقر را بسه طبقه تقسيم كردهاند : درويشانى كه هيچ ندارند و به ظاهر و باطن از هيچ كس چيزى نمىخواهند و چشم داشت هم ندارند و اگر كسى بدهد نمىگيرند ، تهيدستانى كه ندارند و نمىخواهند و نمىجويند و خود را در معرض سؤال نمىآورند و اگر
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1000
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص١٠٠٠