طلب و كوشش دريافتن چيزى ، فرع ميل باطنى است و تا ميل و خواهش از درون بر نجوشد ، تن آدمى در كار نمىايستد ، در حقيقت ، بدن كارخانهاى است كه محرك آن ، نيروى ميل و ارادهى قلبى است بنا بر اين ، كسى كه در صدد گرفتن مار بر مىآيد نخست ميل آن كار در باطنش بر مىرويد و سپس بطلب بر مىخيزد پس اول مار ، فسون بر مارگير مىخواند و او را شيفتهى گرفتن خود مىسازد و آن گاه مارگير ، بجست و جو مىپردازد و بر مار افسون مىدمد .
[ نصيحت كردن مرد مر زن را كه در فقيران به خوارى منگر ]
گفت اى زن تو زنى يا بو الحزن * فقر فخر آمد مرا بر سر مزن
مال و زر سر را بود همچون كلاه * كل بود او كز كله سازد پناه
آن كه زلف جعد و رعنا باشدش * چون كلاهش رفت خوشتر آيدش
مرد حق باشد به مانند بصر * پس برهنهش به كه پوشيده نظر
بو الحزن : مايهى اندوه و حزن ، اب ، ابو ، بو ، درين تركيب ، بمعنى ملازم و منشا و مولد مىآيد و ازين قبيل است : ابو الحرب ، با حرب ( جنگ آور ) ، ابو الكرم ، ابو المجد ، ابو الثنا و نظاير آنها ، اب ، درين نوع تركيب ، معنى مجازى دارد و از جنس كنيه نيست ، مانند ، ابو الحسن ، ابو على ، ابو محمد ، كه در آنها اشارتى است بدان كه شخص مكنى فرزندى بنام حسن يا على يا محمد دارد هر چند كه ما اكنون آنها را به صورت اسم خاص و بدون لحاظ داشتن فرزند ، به كار مىبريم . همچنين است كلماتى كه با ( ام ) تركيب مىشود ، مثل :
ام الدواهى ، ام المصائب كه ( ام ) در آنها بمعنى حقيقى خود استعمال نمىشود و توليد و منشايت را افاده مىكند .
بر سر زدن : سرزنش كردن ، توبيخ ، تقريع . اين لفظ در محاورات مردم جنوب خراسان هنوز متداول است و در معنى منت نهادن نيز به كار مىرود .
بيت ( 2342 ) مستفاد است از حديث : الفقر فخرى و به أفتخر .