عقل ز نقل تو شود منتقل از عقيلها * دانش غيب يابد و تبصره و فراستى
همان مأخذ ، ب 26195
تو در عقيلهى ترتيب كفش و دستارى * چگونه رطل گران خوار را بدست آرى
همان مأخذ ، ب 32660 اين لغت از فرهنگها فوت شده است و اولين بار جناب آقاى مدرس رضوى مرا بدان متوجه فرمودند .
عرب را به ( مارگيرى ) و ( مار خوارى ) نكوهش مىكردهاند ، استاد فردوسى از قول مهراب كابلى بدخترش رودابه ، چنين مىگويد :
گر از دشت قحطان يكى مار گير * شود مغ ببايدش كشتن بتير
شاهنامه ، داستان زال و رودابه همچنين در نامهى يزدگرد بمرزبانان طوس مىفرمايد :
ازين مار خوار اهرمن چهرگان * ز دانايى و شرم بىبهرگان
شاهنامه ، داستان يزدگرد بيت ( 2331 ) اشاره بدين نكته تواند بود . شارحان مثنوى « مارگير » را بمعنى افسونگر دانستهاند ، اگر چه اين معنى محتملست آن اشارت نيز بجاى خود درست است .
رنگ طبيعى عرب ، گندمى مائل به تيرگى است ، اين رنگ را ( خضره ) مىگفتهاند ، اخضر مطابق اين تعريف كسى است كه پوستش گندمگونى سيه فام يا تمام سياه باشد ، عربان بدين رنگ مىنازيدهاند و آن را دليل اصالت در نژاد خود فرض مىكردهاند فضل بن عباس بن عتبهء لهبى مىگويد :
و انا الاخضر من يعرفنى * اخضر الجلدة فى بيت العرب