تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 991

مساهمون:

ص٩٩١
جع : رساله‌ى قشيريه ، طبع مصر ، ص 75 - 74 ، فتوحات مكيه ، طبع بولاق ، ج 2 ، ص 264 - 261 . تذكرة الاولياء ، طهران ، ص 44 ، 280 ، 320 ، 360 ، 578 ، تعريفات جرجانى ، در ذيل : قناعت . بيت ( 2321 ) اشاره است بحديث : القناعة كنز لا يفنى . ( قناعت گنجى است كه فنا نمىپذيرد . ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 22 .
تو مخوانم جفت ، كمتر زن بغل * جفت انصافم نيم جفت دغل
چون قدم با مير و با بگ مىزنى * چون ملخ را در هوا رگ مىزنى
با سگان زين استخوان در چالشى * چون نى اشكم تهى در نالشى
سوى من منگر به خوارى سست سست * تا نگويم آن چه در رگهاى تست
بغل زدن : بكنايت ، شماتت كردن ، مسخرگى و استهزاء ، خوشى كردن از روى استهزا بر كسى ، « اظهار جفتى زيرا كه كبوتران كه با يكديگر جفت مىشوند ، نر و ماده ، هر دو يا يكى در پرواز مىآيد و بازوهاى خود را ز مستى و شادى مىزند چنان كه آواز طراق طراق پيدا مىشود » آنندراج ، شرح خواجه ايوب ، شرح ولى محمد اكبر آبادى . رگ زدن ملخ در هوا : بكنايت استقصاى بليغ در طلب معاش و ساختن با غذاهاى ناگوار و اندك مايه از فرط تهيدستى . چون ، در مصراع اول مفيد معنى استفهام و در دوم بمعنى تعليل است . چالش : جنگ و جدال : رفتار كسى كه از روى تكبر و نخوت و ناز در برابر حريف جنگى . اسم مصدر است از چال بمعنى حركت كه در صفت چالاك به كار رفته است ولى مشتقات ديگر اين كلمه استعمال نمىشود . نيز ، جع : برهان قاطع ، آنندراج . « در ميدان مىرفتند و چالش مىكردند