تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 990

مساهمون:

ص٩٩٠
كه به اعتبار مورد و متعلق خود ممدوح يا مذموم است فى المثل قناعت در امور مادى ممدوح است ولى در طلب حقيقت و استكمال نفس و آن چه جنبه‌ى الهى و روحانى دارد هرگز پسنديده نيست و آزمندى يعنى افزون طلبى در اين موارد ممدوح است و در خواهش مال و جاه ، مطلوب نيست . از دگر سو ، آزمندى و فزون خواهى ، فطرى انسان است و حالتى نيست كه زوال پذيرد ، فطريات انسان كه داده‌ى خداست عموما خالى از مصلحتى نيست ، تا آنها را چگونه به كار گيرد و براى چه در عمل آورد اما قناعت امرى است اضطرارى و كسى كه محتاج تفكر و تامل دقيق است بدين معنى كه هر گاه انسان به چيزى دسترس ندارد و نمىتواند كه آن را بجهد و كوشش بدست آورد هر گاه عقلى سليم و فكرى پخته داشته باشد ، نيك بر مىانديشد كه بىجهت و سبب در طلب آن چه مقدور نيست كوشش بىفايده نكند و به خيال بىهوده و آرزوى محال مشغول نشود تا از لذات زندگى در حد امكان محروم نماند ، او در اين حالت ، به حكم خرد مصلحت بين ، به آن چه دارد اكتفا مىورزد و خاطر خود را بطلب بىفايده مشوش و پريشان نمىسازد ، اين حال را قناعت گويند . ريشه‌ى آز و حرص را كه فطرى است هيچ كس نمىتواند كه بخشكاند يا بر كند پس چاره آنست كه مسير آن را بر گردانند و متعلق آن را بدل كنند و بجاى حرص بر امور پست و فرومايه بر كارهاى نيك و هر چه مايه‌ى كمال نفس است گماشته دارند ، آن گاه زياد طلبى پسنديده و ممدوح مىشود و قناعت حكم مذمت مىگيرد و بدين معنى
« حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ »
بر پيغمبر ( ص ) در قرآن ( التوبة ، آيه‌ى 128 ) اطلاق شده است . و از آن چه گفتيم واضح مىشود كه بسندگارى با ميل نفس و نگرانى بسوى معيشت بهتر ، با مفهوم حقيقى قناعت سازگار نمىآيد و مقصود مولانا در وصف حالت اعرابى از قول زنش همين نكته است .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 990 | بديع الزمان فروزانفر