روغن جوشان دل خوش مىكند . ابو عبد الله محمد بن ابى بكر جرجانى از شعراء عهد سامانى كه شعر تازى مىگفته ملقب به ( طرمطراق ) بوده است ( يتيمه الدهر ، ج 4 ، طبع دمشق ، ص 78 ) لفظ ( طرم ، ترتب ) در تعبير : طاق و طرم ، طاق و ترنب ، طاق و طرنبين ، نيز به كار رفته است :
اين معانى راست از چرخ نهم * بىهمه طاق و طرم ، طاق و طرم
خلق را طاق و طرم عاريتيست * امر را ، طاق و طرم ماهيتيست
از پى طاق و طرم خوارى كشند * بر اميد عز در خوارى خوشند
مثنوى ، ج 2 ، ب 1102 ببعد
ما ببوش و عارض و طاق و طرنب * سر كجا كه خود همىننهيم سنب
مثنوى ، ج 4 ، ب 1379
دست زنان جمله و گويان بلاغ * طاق و طرنبين و طرنبين و طاق
ديوان ، ب 13906 با وجود اين شواهد ، تصور مىرود كه ( طمطراق ) مخفف و مبدل « تمب و طراق » يا مخفف و مبدل « طرنب و طراق » است و مجموع آن سر و صدا و آواز هولناك را مىرساند و سپس از روى مجاز بمعنى شكوه و خود نمايى دروغين به كار رفته است :
كار بار : چنين است در نسخهى موزهى قونيه ولى مشهور ( كار و بار ) است با ( واو ) مطابق چاپ ليدن و نسخ ديگر . ظاهرا اين تعبير ، مركب است از ( كار ) بمعنى كشت و زراعت ، و ( بار ) بمعنى ثمر ، و يا ( كار ) بمعنى عمل ، و ( بار ) بمعنى آن چه بر پشت ستور نهند كه مجازا وضع مزاج و حالت معيشت را افاده مىكند در محاورات امروزين ، و قدما آن را در مورد جاه و جلال به كار مىبردهاند :
اين همه ملك و ضياع و كار و بار * كاين زمانت جمع شد اى شهريار