تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 983

مساهمون:

ص٩٨٣
گفت حق است اين ولى اى سيبويه * اتق من شر من احسنت إليه
مثنوى ، ج 3 ، ب 263 و ازين قبيل است لفظ « بو الحسن » و « بو العلا » كه در مثنوى و ديوان كبير بارها به كار رفته و مقصود از آن شخص مخصوص نبوده است . درين باره در آغاز دفتر دوم ان شاء اللَّه بتفصيل سخن خواهيم گفت . شارحان مثنوى آن را نام زن اعرابى دانسته‌اند ولى در مصيبت نامه و جوامع الحكايات كه مأخذ اين حكايت تواند بود چنين مطلبى ذكر نشده است . در بعضى نسخ ثمر ( به ثاء سه نقطه ) و در بعضى ، سمر ( به سين ) آمده و شارحان مثنوى به ( ثمره‌ى روح ) و ( گندم گون ) تفسيرش كرده‌اند . ولى نسخه‌ى موزه‌ى قونيه كه اصح نسخ است و چاپ ليدن بدان صورت است كه نوشته‌ايم . رسن تاب : كسى است كه ريسمان را تاب مىدهد ، وقتى مىخواهند ريسمان را تاب دهند يك تن غرغره‌ى نخ را در مشت مىگيرد و ديگرى سر نخ را باز مىكند و عقب مىرود تا تمام نخ از غرغره باز شود سپس آن را مىتابد ، اين عمل را مثلى براى سير قهقرايى گرفته‌اند :
رو كه استاد تو حرص است از آن در ره دين * سفرت هست چو شاگرد رسن تاب از پس
ديوان سنايى ، ص 255 جوان بر نيروى جسمانى خود اعتماد دارد و مىانديشد كه هر وقت بخواهد ، بكوشش و كار كرد خود ، مىتواند هر چه را مطلوب اوست بدست آورد ، بدين جهت بحسب عادت سخنى و بخشنده است ، از مرگ هم نمىترسد براى آن كه فكر مىكند كه هنوز مدتى دراز تا مرگ فاصله دارد ولى پيران نيروى كار خود را از دست مىدهند و بسبب تواتر و توالى ضعف و سستى هر روز بلكه