تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 980

مساهمون:

ص٩٨٠
دان كه هر رنجى ز مردن پاره‌اى است * جزو مرگ از خود بران گر چاره‌اى است
چون ز جزو مرگ نتوانى گريخت * دان كه كلش بر سرت خواهند ريخت
جزو مرگ ار گشت شيرين مر ترا * دان كه شيرين مىكند كل را خدا
دردها از مرگ مىآيد رسول * از رسولش رو مگردان اى فضول
هر كه شيرين مىزيد او تلخ مرد * هر كه او تن را پرستد جان نبرد
گوسفندان را ز صحرا مىكشند * آن كه فربه تر مر آن را مىكشند
مرگ ، عبارت است از انحلال و گسستگى تركيب بدن ، هر درد و رنجى كه بر بدن عارض مىشود عضوى را كه موضع درد است و يا تمام تن را در حد خود ضعيف و ناتوان مىسازد ، خواه آن رنج روحى و يا جسمانى باشد ، توالى رنجها و بيماريها و كوفتگيها بتدريج ، انحلال تركيب را ببار مىآورد و براى مرگ و از هم ريختنش آماده مىسازد پس هر دردمندى و بيماريى مقدمه‌ى و پيش آهنگ مردن است . از دگر سو ، انسان در حال رنجورى از لذايذ حيات برخوردارى نتواند شد و بدين جهت است كه بوقت بيمارى ، زندگانى ، ارزش خود را از دست مىدهد و در دل بيمار ، گاه تمناى مرگ خطور مىكند و نيرو مىگيرد تا بدان جا كه دست به خود كشى مىزند بدين مناسبت نيز دردها را جزوى از مرگ توان گفت زيرا آن كه مىميرد تا مدتى صورت جسمانيش محفوظ مىماند و سپس فرو مىريزد و اجزاء مادى بنحو كلى فنا نمىپذيرد و آن چه از دست مىرود برخوردارى از جهان و خوشيهاى جهانست كه بر وجود حيات مترتب مىگردد . بنا بر اين مقدمه‌ى ، تلخى مرگ كه آن را « سكرات » مىگويند براى كسى است كه بر خوشيها و لذات حيات دل نهاده و رنجها را بر خويش آسان نكرده است و گر نه ، هنگام عروض مرگ ، حواس از كار فرو مىايستد و آدمى مرگ را بمعنى