بچشى دانى كه به آن نمانى و جايى ديگر روى ، هيچ دل تنگ نباشى . » نفحات الأنس در شرح حال مولانا .
غم و اندوه نتايج وخيم و عواقب هراسناك در پى و بهمراه دارد ، كسى كه در غم فرو مىرود از فائدهى اصلى حيات كه تمتع است بىنصيب مىماند و اندوه براى او فرصتى باقى نمىگذارد كه از لذايذ زندگى برخوردار شود و خود تيرگى و گرفتگى دل توجه او را از ديگر چيزها به خود معطوف مىكند علاوه بر آن كه غمناكى مانع سعى و عمل است و در اعمال و اعضاء بدن ، تاثير نامطلوب دارد و بتدريج آن را ضعيف و ناتوان مىكند و براى قبول امراض گوناگون آماده مىسازد و خاصه اختلالهاى دماغى و عصبى ببار مىآورد و بدين گونه ريشه و بيخ حيات را بر مىكند .
آن گاه آدمى ناخود آگاه وار خويش را داراى قدرت مطلق و بىنهايت مىپندارد و اراده و خواهش خود را در حصول و دست يافتن بر مراد و آن چه دل خواه اوست كافى و علت تام مىانگارد در صورتى كه ارادهى او يكى از اجزاى علت است و شرائط و اسباب ديگر از قبيل وقت و نقشه و راه مناسب و موافقت اسباب خارجى و عدم تمانع و بر خورد با ارادهى افراد ديگر انسان و علل بيرونى ضرور است تا ارادهى آدمى تاثير داشته باشد ليكن غفلت از اين امور موجب آنست كه غالب اشخاص در تاثير ارادهى بشرى به اشتباه عظيم دوچار مىشوند و چون ناكام مىشوند دست بر دست مىسايند كه چرا چنين نشد و چرا چنان نشد ، اين تاثر زادهى فرض توانايى بىكرانى است كه مردم براى خود تصور كردهاند و مولانا آن را « وسواس » مىنامد .
و اگر بگوييم كه منشا حوادث اراده و قضا و قدر الهى است كه در انسان و ساير موجودات تصرف مىكند و فرض قدرت و استقلال در فعل ، مولود وسوسهى نفس است ، هم وجهى است نزديك بمشرب صوفيان .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 979
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٩٧٩