قحط ده سال ار نديدى در صور * چشمها بگشا و اندر ما نگر
ظاهر ما چون درون مدعى * در دلش ظلمت زبانش شعشعى
از خدا بويى نه او را نى اثر * دعويش افزون ز شيث و بو البشر
ديو ننموده و را هم نقش خويش * او همىگويد ز ابداليم و بيش
حرف درويشان بدزديده بسى * تا گمان آيد كه هست او خود كسى
خرده گيرد در سخن بر بايزيد * ننگ دارد از درون او يزيد
بىنوا از نان و خوان آسمان * پيش او ننداخت حق يك استخوان
او ندا كرده كه خوان بنهادهام * نايب حقم خليفه زادهام
الصلا ساده دلان پيچ پيچ * تا خوريد از خوان جودم سير هيچ
سالها بر وعدهى فردا كسان * گرد آن در گشته فردا نارسان
مبا : مخفف ( مباد ) است كه در نفرين و دعاى بد به كار مىرود :
در ميان عاشقان عاقل مبا * خاصه اندر عشق اين لعلين قبا
ديوان ، ب 1949 قحط ده سال : بكنايت ، خشكسالى و قحط متوالى و گران .
شعشعى : تابناك ، گسترده نور ، نسبت است به شعشعه بمعنى انتشار نور . مولانا اين كلمه را باز هم در مثنوى استعمال كرده است :
هين مشو پنهان ز ننگ مدعى * كه تو دارى نور وحى شعشعى
مثنوى ، ج 4 ، ب 1455 شيث : فرزند آدم ابو البشر كه خليفهى او و پيمبر نيز بود ، نزد صوفيان ، رمزى است از تجلى حق تعالى به صورت مبدا آفرينش و بخشندهى وجود . فصوص ابن عربى ، طبع بيروت ، ص 67 - 58 ، حواشى ابو العلاء عفيفى بر آن كتاب ، ص 20 .