خوشيهاى اين جهانى از رياست و حكومت و نشستن بر مسند قضا و فصل دعاوى و منبر و سادهى تدريس و داشتن مال فراوان و زنان زيبا روى ، دام تزوير بر سر راهشان نمىگسترد ، همتى بلند داشتند چنان كه سر بكونين فرو نمىآوردند و تنها مطلوب و مقصود آنها شناخت خدا و كشف اسرار آفرينش بود ، عامه از آنها مىرميدند و دنيا داران از ديدارشان كرانه مىگرفتند ، آنها از هيچ آفريده طمع باز جست و تفقد نداشتند و هيچ كس بدانها پشيزى نمىبخشيد ولى همين كه اين طريقت رواج يافت و مردم از علماى ظاهر سر خوردند ، توانگران بدين سبب و علل ديگر كه زادهى اجتماع آن روزگار بود ، و اكنون كه از ذكر آنها تن مى مىزنيم ، بتصوف و صوفيان روى آوردند و خانقاههاى بسيار در هر شهرى پى افكندند و بسبب نفرت از علماى ظاهر و جور حكام ، دست در دامان صوفيان زدند و نذور و فتوح در دامانشان ريختند و بعضى از صوفيان را تباه كردند ، در نتيجه ، جاه طلبان و مال دوستان خرقهى درويشى در تن افكندند و بحيلت و فريبكارى بر مسند ارشاد نشستند ، از آغاز قرن چهارم اين دگرگونى در تصوف راه يافت و بتدريج بالا گرفت و در قرن ششم و هفتم سخت نيرومند شد ابو القاسم قشيرى در آغاز كتاب معروف خود ( رسالهى قشيريه ) ازين نابسامانى شكايت مىآغازد ، حكيم سنايى در حديقه ، صوفيان نار است و نبهره را انتقاد مىكند و عادات زشت و اخلاق ناستودهى آنها را وصفى بليغ مىفرمايد ( حديقه ، ص 670 - 666 ) اوحدى مراغهاى كه در آغاز قرن هشتم مىزيسته است ( متوفى 738 ) هم فصلى به صوفيان ريا كار دنيا پرست ( در جام جم ) اختصاص داده است ( جام جم اوحدى ، طبع طهران ، ص 226 - 220 ) مولانا نيز در مواضع مختلف از مثنوى پرده از روى كار پيران مدعى بر گرفته است ، خواجه حافظ هم در غزلهاى خود بدين طايفه طعنههاى طنز آميز زده است .
حال ما اين است در فقر و عنا * هيچ مهمانى مبا مغرور ما