جاهليت و صدر اسلام بوده است ، در باب اول از حماسهى ابو تمام حبيب بن اوس طائى از متون ادبى مهم ، اشعار فراوان هست كه گويندگان آنها غارتگرى را عملى مردانه شمرده و غارتگران را ستودهاند ، بخشش و عطا به افراد فقير از لوازم نابرابرى و عدم تساوى مالى است كه در جاهليت بنحو كمال و تمام وجود داشته و نتيجهى اجتماع قبيلهاى و چادر نشينى است و هر جامعهاى كه از تساوى اقتصادى برخوردار نباشد افراد آن بمساعدت مالداران و توانگران نيازمنداند ، اعراب در اشعار خود به عطا و بخششهاى فردى افتخار بسيار كردهاند ، مولانا قطعا بدان شعرها نظر داشته است .
شعوبيان ( كسانى كه بتفضيل عرب بر عجم قائل نبودهاند ) عرب را به خوردن سوسمار و موش و غذاهاى نامطبوع ، سرزنش مىكردهاند ، گفتار زن اعرابى بىشباهت بسخنان آنها نيست . جع : الامتاع و الموانسه ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 79 - 78 ، كتاب العرب او الرد على الشعوبية ، ضميمهى رسائل البلغاء ، طبع مصر ، ص 286 . محاضرات راغب ، طبع بولاق ، ج 1 ، ص 387 - 386 .
[ مغرور شدن مريدان محتاج به مدعيان مزور ]
بهر اين گفتند دانايان به فن * ميهمان محسنان بايد شدن
تو مريد و ميهمان آن كسى * كاو ستاند حاصلت را از خسى
نيست چيره چون ترا چيره كند * نور ندهد مر ترا تيره كند
چون و را نورى نبود اندر قران * نور كى يابند از وى ديگران
همچو اعمش كو كند داروى چشم * چه كشد در چشمها الا كه يشم
قران : بستن و پيوستن دو چيز بيك ديگر ، برابر داشتن دو چيز ، اجتماع دو ستاره يا بيشتر ، جز آفتاب و ماه در يك جزء از فلك هشتم ، در اصطلاح منجمين .
اعمش : كسى كه چشمش ضعيف است و پيوسته از آن آب مىريزد .