تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 964

مساهمون:

ص٩٦٤
نسك : بپارسى ، عدس را گويند كه از حبوب خوردنى است . نرسك نيز گويند . مرگ و جسك : مرگ و بلا ، تعبيرى است كه بيشتر در مورد نفرت و نفرين به كار مىرود ، جسك : بلا و رنج است :
از ره مرگ و جسم ماده و نر * آرزومند مرگ يكديگر
حديقه‌ى سنايى ، ص 655
مار است يار و دل بر تو مرگ و جسك مى خور * هين كز دهان هر سگ دريا نشد منجس
ديوان ، ب 12882
اندك اندك راه زد سيم و زرش * مرگ و جسك نو فتاد اندر سرش
همان مأخذ ، ب 13284
وراى پرده يكى ديو زشت سر بر كرد * بگفتمش كه توى ، مرگ و جسك گفت آرى
همان مأخذ ، ب 32582 غزو ، غزا : به قصد جنگ و غارت به موطن قومى و جمعى حمله بردن ، اصطلاحات جنگهاى دينى مسلمانان . خطا در خط : بكنايت ، عيبى آشكار و روشن مانند غلط املايى كه به چشم ديده مىشود . مگس را رگ زدن : بكنايت ، جست و جو و استقصاى بليغ در مواد غذايى و ساختن بطعام اندك و پليد مانند عنكبوت كه خون مگس را مىمكد . اعراب بسبب قلت توليد و كثرت مصرف ، مانند ديگر اقوام بيابانى بوقت فرصت بر قبائل ديگر و گاه بر كشورهاى همسايه مىتاختند و اموالشان را بغارت مىبردند ، غارت كردن و نهب يكى از افتخارات اعراب در عهد