تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 963

مساهمون:

ص٩٦٣
چه آسايد بهر پهلو كه گردد * كسى كز خار سازد او نهالين
ديوان ، ب 19956
هنر و زر چو فزون شد خطر و خوف كنون شد * ملكان را تب و لرزست و حريرست نهالين
همان مأخذ ، ب 20966 روزى انديشى : حالت تفكر در قوت و طعام روزانه . سامرى : مطابق روايات اسلامى ، يك تن از بنى اسرائيل كه خاله زاده‌ى موسى بود و گاوى زرين ساخت و از خاك پاى اسب جبرئيل ، كفى در دهانش افشاند تا بانگ بر آورد و بنى اسرائيل آن گاو را پرستيدند بوقت آن كه موسى در كوه طور بود ، موسى بنى اسرائيل را گفت كه با وى نياميزند و نخورند و داد و ستد نكنند ، او تنها ماند و « حق تعالى وحشتى بر وى افكند تا هيچ كس با وى آرام نگرفت نه پرى و نه آدمى و نه وحوش تا همچنان بمرد . » و بعضى گفته‌اند كه اگر كسى دست به دو مىزند آن كس و سامرى هر دو تب زده مىشدند . تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 16 ، ص 137 - 130 ، قصص الانبياء ، ثعلبى ، طبع مصر ، ص 178 - 175 ، قصص الانبياء ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 220 - 213 .
گر بخواهم از كسى يك مشت نسك * مر مرا گويد خمش كن مرگ و جسك
مر عرب را فخر غزو است و عطا * در عرب تو همچو اندر خط خطا
چه غزا ما بىغزا خود كشته‌ايم * ما به تيغ فقر بىسر گشته‌ايم
چه عطا ما بر گدايى مىتنيم * مر مگس را در هوا رگ مىزنيم
گر كسى مهمان رسد گر من منم * شب بخسبد قصد دلق او كنم
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 963 | بديع الزمان فروزانفر