خويش مىافتد ، اين حالت را در سيرى و گرسنگى آزمايش كنيد كه چون شكم از طعام سير شد پلكهاى چشم فرو مىافتد و آن شكم انبار ده بخواب گران مىرود امّا در حال گرسنگى مانند سگان ، تيز خوى و حريص مىشود پس آدمى گاهى مردار و زمانى سگ را ماند .
نفس را به سگ تشبيه مىكند و « سگ نفس » در عبارت مىآورند ، بدين مناسبت مىگويد : سگ ، آلت و وسيلهء شكار است او را نيم سير بايد داشت كه اگر تمام سير شود سركشى مىآغازد و فرمان سگبان نمىبرد ( اشاره بمثلى است عربى كه در شرح ابيات ، نقل كردهايم . ) .
گرسنه داشتن سگ و پنجه بر شكار يازيدنش ، نظير بىنوايى عرب است كه سبب وصول او بدرگاه خليفه شد و بدان از فقر و فاقه وارهيد .
شايد بگويند كه اين معانى صوفيانه با حكايت مرد عرب چه پيوندى تواند داشت ، مولانا مىگويد هر كسى در آينهء قصّه ، نقش خود را مىنگرد و گفتار هر كسى مناسب حالت نفسانى و روحانى اوست و بنا بر اين مرد عاشق هر چه بگويد ، عشق و احوال عاشقانه در آن جلوهگر مىشود و اگر كفرى بر زبان آورد از آن ، ايمان و دين مىتراود پس سخنان بلند و شطحيّات بعضى صوفيان را حمل بر كفر و بىدينى نبايد كرد چنان كه خشك مغزان ظاهر بين پوست نگر ، فتوى بكفر و اباحهء خون ايشان مىدهند ، مقصود از كلام و بيان ، آثارى است كه از آن ، در دل شنونده صورت مىبندند و اى بسا سخن كه نمودار دين است و سر در كفر دارد و چه بسيار گفتار كفرنماى كه بسوى دين و يقين مىكشد ، صورت ، راه زن است و معنى را تغيير نمىدهد مثل آن كه هر گاه از شكر شكل نان بسازند طعم نان نمىدهد و چاشنى شكر دارد ، مرد كامل الفاظ كفرآميز را چنان به كار مىبرد كه مستمع را ذوق ايمان مىبخشد نظير آن كه بتى زرّين بدست مؤمنى افتد ، مؤمن آن را مىگدازد و شكل آن را بدل مىسازد .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 947
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٩٤٧