آن گاه حكمت مرگ و فنا را در مثالى از شكوفه و ميوه باز مىنمايد كه تا شكوفه نريزد ميوه بر شاخ نمىبندد همچنين است نان و خوشهء انگور و هليله كه تا خاييده و خرد نشود خاصيّت آن در ظهور نمىآيد .
ظاهرا بمناسبت ابيات اخير كه اشارتى برياضت و قهر نفس دارد و يا از آن جهت كه گسستن اعرابى از بيابان و رسيدن به خليفه نمونهاى از صفت طلب و وصف طالب و اتّصال او به شيخ و پير راستين است ، مولانا در دنبالهء اين حكايت ، شرحى در وصف پير و وظيفهء مريد ، بيان مىكند ، دليل نيازمندى به پير اينست كه راه طلب ، طريقى ناشناخته و سهمناك و پُر آفت است در چنين راهى بىمدد راهنمايى طريق دان و آفت شناس ، قدم نتوان نهاد همچنان كه راههاى خوفناك بيابانها در عالم حسّى بىدليلى راه شناس ميسّر نيست و متضمّن خطر است .
ديگر آن كه نفس مانند ستورى سركش است كه در پى علف از راه انحراف مىجويد و پيوسته نگران هوى و آرزوهاست ، چارهء راهرو ، خلاف نفس است ، نيروى مخالفت از دَم پير مدد مىگيرد و سالك مىتواند در سايهء همّت شيخ راه دان بر نفس پيروز آيد ، اين معنى را بحديثى از پيمبر ( ص ) تأييد مىكند ، اين حديث را در شرح ابيات ملاحظه فرماييد .
وظيفهء مريد ، اطاعت محض است ، او بايد فرمان پير را بىچون و چرا بر سر و چشم نهد و خيال اعتراض بر دل نگذراند هر چند كه حكم و دستور او مخالف شريعت و يا بر خلاف مصلحت ظاهرى باشد ، لزوم اين وظيفه از آن جاست كه طريق مجاهدت را با بىمدد پيران درهم نتوان سپرد ، كسانى كه بندرت اين راه را در هم مىسپرند در حقيقت از يارى مشايخ برخوردار هستند اين نكته اشارت مانندى است بطريقهء اويسيان كه ما بجاى خود باز گفتهايم ، پس مريد وقتى پيمان ارادت بست بايد رياضتهاى صعب را گردن نهد و زخمهاى مجاهدت را
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 950
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٩٥٠