تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 943

مساهمون:

ص٩٤٣
شد ، عبّاس بن عبد المطّلب در جنگ بدر با مشركان بر مسلمانان تاخت و نتيجهء آن به اسلام گرويدن و بخلافت رسيدن اعقاب او بود ، مرد عرب نيز چنين شد و از هر غرضى پاك گرديد مثل حركت افلاك كه از روى عشق و خالى از غرض است و كوشش و جوشش جان عاشقان كه به هيچ غرضى آلوده نيست . ممكن است تصوّر شود كه عشق شهوانى كه در صورت مىآويزد و بتعبير مولانا ، دارندهء آن « عاشق جزو » است هم از غرض عارى است ، براى ردّ اين انديشه مىگويد كه مقصود من « عاشق كُلّ » و عشق الهى است ، اين تعبير بمناسبت آنست كه حق تعالى ، كُلّ و يا مجموع و مستجمع صفات كمال شمرده مىشود و اجزاى جهان ، صفات كمالى را از وى بوديعت دارند ، آن گاه بتفصيل از بىثباتى عشق صورت و ناسودمندى آن ، سخن مىراند از آن رو كه جمال و كمال و لذّتى كه اصلى نباشد و بعنوان وديعت يافته باشند ، به اصل خود باز مىگردد و پايدار نتواند بود . حال اگر بگويند كه جزو مرتبط به كُلّ و خود تشخّص اوست ، جواب اينست كه اين پيوستگى ، جزوى است و اين ارتباط موجب آن نيست كه تمام صفات و معانى كلّ در جزو و يا صورت متحقّق گردد و بدين جهت خار حكم گُل نمىگيرد و هيچ كس بجاى گُل خار نمىخورد و آن را نمىبويد هر چند كه خار از همان درخت مىرويد كه گل رُسته است . مرد عرب ، سبوى آب را بنقيبان سپرد ، آنها به ناديدگى و بىنوايى عرب پى بردند و از روى خوش خويى آن را پذيرفتند زيرا حسن خلق و كرم خليفه در آنها منعكس شده بود ، ازين نكته ، مولانا بدين اصل متوجّه مىشود كه روش فرمان‌روايان در حواشى و خدمتگزاران مؤثّر است و هر فرمان‌روايى ، اطرافيان خويش را مناسب خلق و روش خود بر مىگزيند و بنا بر اين درستى و دادورزى و خيانت و بىدادگرى كسانى كه پيرامون حاكمان هستند ، نمودار روش و اخلاق