تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
برند كه مولانا بىكارگى و طبل‌خوارى را مجاز مىشمارد ، فقير يا گدا را تعريف مىكند ( اين بحث را در شرح ابيات ملاحظه خواهيد فرمود ) و سپس فقيران صورت را نكوهش مىفرمايد و مردم را از دادن نان و انواع خوراك و پوشاك بدانها باز مىدارد ، بعقيدهء مولانا اين مفت خواران ، فقر لقمه و شكم دارند و فقير الى اللَّه و نيازمند كمالات انسانى نيستند ، خود را به شكل فقيران حقيقى مىآرايند و از اوصاف آنها برهنه‌اند مانند ماهى خاكى ( سقنقور ) كه بر اندام ماهى است ولى هرگز در دريا نتواند زيست ، سپس ادّعاهاى فراخ و شطحيّات اينان را در وصول و عشق به حق انكار مىكند و آنها را زادهء توهّم و خيال‌انديشى مىشمارد ، صدق و اخلاص بهر حال محرّكى است قوى ، شرط عمدهء وصول ، جهش باطن و پاكى دل است بدين سبب هر گاه كسى در وهم خود صادق و راست رَو باشد بعقيدهء مولانا ممكن است كه مجازش بحقيقت كشد . اين نكته با هر فكرى سازگار نيست و هر كسى نمىتواند تحمّل كند كه بر خلاف مشهور ، خطا و غلط ، پيش آهنگ و رهبر آدمى بجانب صواب و سر منزل واقع باشد از اين رو مولانا از شرح اين بحث دل انگيز تن مىزند و مىگويد هر گوشى آمادهء شنيدن هر سخنى نتواند بود خاصه آن كسى كه از درون مرده است و خود گوش شنوا ندارد ، اين به باطن مردگان مانند تصوير و نگارى هستند كه نگارگر و نقّاش بر كاغذ و پردهء نقّاشى مىكشد و حالتى از غم يا شادى بر چهره و سيماى آن نشان مىدهد ، نقش از كردهء نقّاش بىخبر و در نوع تصوير خود بىاختيار است ، مردمى كه بعشق زندگى نيافته‌اند نيز همچنان از احوالى كه بر دل مىتابد و آن خوشيها و مستيها كه بر درون و از اثر تجلّى حق و حقايق غيبى ، پرتو مىافكند ، سخت بىخبر و ناآگاه‌اند بويژه كه ميان شادى و غم بيرونى و گرفتگى و گشايش دل همان نسبت است كه ميان آفتاب و سايه و وجود خارجى اشيا و صور خيالى و يا تصوير فنّى آنها .