كه صفات سليمان گرد آيد او بعينه سليمان است بنا بر اين سليمان حسد نمىورزيد و بخل نداشت و مقصودش ازين دعا و خواهش آن بود كه آن گونه فرمانروايى ، نصيب كسى شود كه همّتى چون او داشته باشد تا فريفتهى مُلك و تسلّط نگردد و از سر پادشاهى حسّى گذشت تواند كرد پس ملابست امور دنيوى براى كسى كه سليمان همّت است ممنوع نيست و همچنين است ديگر لذّات مادّى و محسوس كه بر كامل حلال و بر ناقص حرام است ، آيهء قرآن كريم و عقايد مفسّران را در ذيل شرح ابيات نقل كردهايم .
مولانا از گزارش قصّهء اعرابى و زنش نيك دور افتاد و ياران وى مىخواهند تا اين داستان را بتمامت بشنوند ، مولانا مىخواهد كه با سر سخن شود ولى جوشش معانى و موجهاى فكر كه از درياى طبعش فرو مىريزد و فرا مىخيزد ، بحثى نو و انديشهاى تازه فرا پيش مىآورد ، مىگويد كه ماجراى مرد و زن و گفت و گوى آنها نمودار كشمكش و خلاف انديشى نفس و عقل است ، اين دو با يكديگر از دو جنس و با هم بيگانهاند ، هر يك بسويى مىبرند و از راهى ديگر مىروند ، نفس مانند زن بامور مادّى مىگرايد و خوراك و پوشاك و جاه و مال مىجويد و در طريق حيلت و چارهگرى مىپويد امّا خرد راستين عاشق ديدار خداست و دَرِ طاعت و بندگى و وجد و حال و كمال باطن مىزند با اين همه دوگانگى و جدايى ، اين هر دو مخالف ضرورى و براى قوام زندگى ، بايستهاند ، راز اين داستان همين است كه گفته آمد ولى صورت آن نيز گفتنى و شنيدنى است زيرا كمال آدمى در جمع صورت و معنى است ، از اين اشارت به بحث در مسألهاى مهمّ متوجّه مىشود ، بشنويد :
اعمال و عبادات و همگى حركات خارجى اعراضاند و پاى دار نيستند و مقصود از آنها صورت و ملكهء نفسانى است كه بواسطهء تكرار و دوام عمل در نفس مرتسم مىگردد و ثابت و پايدار مىماند حال پس از حصول آن معنى كه
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 935
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٩٣٥