تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 932

مساهمون:

ص٩٣٢
شگفت نيست زيرا سؤال از دو بينى و خلاف نگرى مىخيزد كه از لوازم عالم رنگ است ، اين سؤال و يا تعجّب از اينجاست كه مايهء اين رنگها حقيقت بىرنگ و مبدأ كثرت ، بىگمان وحدت صرف است ، براى توضيح مثل مىزند به آب و روغن و گل و خار كه در منشأ مشترك‌اند و در ظهور ، اختلاف دارند و از يكديگر بيگانه‌اند ، يا مگر اين جنگها براى حكمتى است نهفته و از جنس جنگ زرگرى است و يا براى حصول حيرت است كه بر تحقيق و ابتكار و كاوش و اختراع تحريض مىكند بواسطهء آن كه حيرت جايى رخ مىدهد كه دلائل و معرفت پيشين از اعتبار مىافتد پس مرد حيرت زده در صدد بر مىآيد كه راهى ديگر بجويد و دليل تازه‌اى بدست آرد و در نتيجه ، اين ويرانى مقدّمهء آبادانى مىشود ، اين نكته ناگفته و اين عقده ناگشوده مىماند و سبب اختلاف و وجود رنگ ، ( در اين موضع از مثنوى ) روشن نمىگردد . اكنون بنگريم كه انكار فرعون از آن خاست كه او موسى را به خود نمىپذيرفت و يا آن كه موسى در باطن و سرِّ سرّ فرعون را ردّ مىكرد و بسبب عدم جنسيّت از خويش مىراند ، بگفتهء مولانا فرض دوم درست است ، موسى به آشكارا فرعون را پيش مىطلبيد و بحسب ظاهر شريعت دعوت مىكرد و در نهانش به چوب ردّ باز مىراند زيرا او در حريم موسوى راه نداشت و شناخت موسى در حدّ هستى و شخصيّت وى نبود ، اين نكته را تأييد مىكند بگفتهء حكماى طبيعى در بارهء سكون ارض كه بعضى آن را نتيجهء جذب گردونها و برخى بسبب دفع و طرد افلاك فرض كرده‌اند و بنا بر آن ، طرد ، زادهء نفرتى است كه فلك‌ها نسبت به زمين دارند كه جِرْمى است تيره و دور از خواص اجرام ابداعى . اوليا و مردان داراى دو قدرت‌اند يكى نيروى كشش و ديگر قدرت دفع و باز راندن ، هر كه را مىخواهند جذب و هر كس را بخواهند طرد مىكنند . براى تأييد اين مطلب ، تفاوت مرد كامل و خردمند فرهيخته را با عامهء