صفات مختلف از مهر و كينه مانند دريا موج مىزنند و هر يك به اسباب و نتايج خود منجذب مىشوند ازين كشاكش كه وجود انبيا آن را در ظهور مىآورد ، نيكان و بدان و مراتب استعداد مشخّص مىگردد امّا تصوّر نشود كه هر چشمى مىتواند نيك و بد و يا نيكى و بدى را تشخيص دهد ، نه ، كه آن تشخيص كار چشم عاقبت بين است و نه چشم حالى بين ، بدليل آن كه خلق در تشخيص مصلحت و مفسده بر درجات متفاوت قرار گرفتهاند مانند آن كه زهرى در شكر پنهان كنند كه يكى از رنگ و بو و دو ديگرم از چاشنى و طعم و سه ديگرم در معده و روده و يا از پديد آمدن آثار آن در پوست و سائر اجزاى بدن ، زهر پنهان را باز مىشناسد و اين مبتنى بر آنست كه هر چيز دورهء كمون و ظهورى و يا اجلى مقرّر در حيات و مرگ دارد و ثمرهء آن ، بطور قطع و بنحو كمال در پايان مدّت بظهور مىرسد و در آن حال چشم حسّ هم مىتواند ، در تشخيص ، بداورى برخيزد ، اين تفاوت را در پرورش موادّ معدنى كه بعقيدهء قدما از تكرار تابش آفتاب و بطور قرون بكمال مىرسد و محصول صيفى كه ماهى چند بكمالش مىرساند ، مىتوان يافت .
از ذكر ( زهر و شكر ) اين نكته مىشكافد كه خير و شر نسبى است و آن چه نسبت بيكى زهر كشنده است شايد كه نسبت به شخص ديگر و بجاى ديگر ، حكم شكر و مادّهء حياتى داشته باشد مثل آب كه در غورهء انگور ترش و در رسيدهء انگور شيرين است و يا انگور كه در خمى سركه و در دگر خم شراب است .
بدين مناسبت نتيجه مىگيرد كه حلّيّت و حرمت و سائر احكام نسبت بولىّ كامل شيرين نهاد و نَوْ مريد خام ترش خوى ، متفاوت است ، درينباره چند نوبت سخن گفتيم و باز هم خواهيم گفت .
مؤيّد اين نكته آنست كه سليمان از خدا خواست كه او را چنان پادشاهى دهد كه شايستهء جز او نباشد ، سليمان و انبيا معانى نوعى هستند يعنى در هر كس
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 934
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٩٣٤