كوتاه ديده است ، در عالم خدايى كه وحدت صِرف است ، اين رنگها وجود ندارد و خداى جهان نه مسيحى و نه زردشتى و نه بودايى است ، سالك و هر آدمى زادهاى تا در عالم رنگ مىزيد و تا زنگ رقّيّت سخن و تلقينات را از خود نزدوده است بناچار تعصّب مىورزد و دست به خون هم جنسان خود مىآلايد ، دين و مذهبى كه بتقليد و از روى جهل فرا گرفته است بجاى آن كه باطنش را پاك و فرهيخته سازد بر زشتى و دده خويى مىگمارد و اين خونخوارگى و تجاوز را مايهء قرب و نردبان كمال مىپندارد امّا چون از اين رنگها برتر آيد و زنگارها را پاك كند و بعالم الهى و جهان بىرنگ رسد و به چشم نهان بين خدايى در مخلوق نگرد آن گاه خلاف و دوگانگى را حسّ نمىكند و بدان متّصف نمىشود زيرا جهان خدايى همه وحدت و يگانگى است و در آن مرتبه ، موسى و فرعون دارند آشتى .
مىتوان گفت كه مراد از ( بىرنگى ) فطرت انسانى و مقصود از ( رنگ ) عادات و تلقينات خانوادگى است .
اين معنى بلند و آزاد منشانه را كه حاصل آن ، آزادى مذهب و معذور بودن گروهى از اجتماع در پذيرفتن كيشى خاص و آيينى مشخّص است ، مولانا در روزگارى بيان فرموده است كه اكثريّت قريب باتّفاق جامعهء بشرى غرق گرداب تعصّبهاى مذهبى بودند ، جنگهاى صليبى هنوز پايان نيافته بود ، فرق اسلامى خون هم را مىريختند و هر فرقهاى كه دست مىيافت ، مدارس فرقهى ديگر را ويران مىكرد و كتب و كتابخانههاى آنها را در آب مىشست و يا در آتش مىسوخت ، پيروان اديان ديگر و اهل ذمّه را خوار مىداشتند و بهنگام فرصت خانههاى آنها را بتاراج مىدادند و اين عمل ناصواب را وسيلهء اجر اخْروى و ثواب مىانگاشتند ، اينست عظمت روح و بلندى فكر شخصى كه از محيط خود و محيط اكثريت مردم امروز جهان نيز ، برتر و والاتر بود .
آن گاه مىگويد اگر بر اين مطلب اشكال كنى و سؤال پيش آورى هم
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 931
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٩٣١