تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 930

مساهمون:

ص٩٣٠
خلق مرا در ادّعاى خدايى افكنده است ، ادّعايى كه مايهء رسوايى و بد فرجامى است ، حكم قضا را به تيشه و فطرت آدمى را بشاخهء درخت تشبيه مىكند از آن جهت كه تيشه كار خود را مىكند و شاخ درخت هيچ گونه اختيارى ندارد ، اين تشبيه لطيف و بيان منصفانه را از زبان مولانا بشنويد :
خواجه تا شانيم امّا تيشه‌ات * مىشكافد شاخ را در بيشه‌ات
باز شاخى را مُوَصَّل مىكند * شاخ ديگر را معطّل مىكند
شاخ را بر تيشه دستى هست نى * هيچ شاخ از دست تيشه جست نى
حقّ آن قدرت كه آن تيشهء تر است * از كرم كن اين كژيها را تو راست
اين اقرار و اعتراف بهنگام شب و در وقتى است كه فرعون از تعظيم و چاپلوسى خلق بر كنار مانده است ولى همين كه روز در مىرسد و عامه بسوى فرعون و او رنگ وى نماز مىبرند و محيط او بدل مىشود يك ناگاه شعلهء انكار از درونش زبانه مىزند و در برابر دعوت موسى به بندگى و عبوديّت حق تعالى ، او فرياد به انَا رَبُّكُمُ الْاعْلى بر مىآورد ، اين حالت را كه نشانهء كفر شرعى است فرعون نيز در تنهايى شب احساس مىكند و آن را هم از تأثير حكم قضا مىانگارد پس چنين استنباط مىشود كه فرعون به نظر مولانا ، در باطن داراى ايمان ايجابى بوده بدين معنى كه خويش را مسخّر مشيّت مىديد ولى به حكم ظاهر ، كافر بود از آن جهت كه موسى را انكار مىكرد در صورتى كه موسى مظهر حق و دعوتش هم به حكم مشيّت و فرمان خدا بود و عقيدهء وى ازين روى با گفتهء ابن عربى كه در آن روزگار مطرح انظار شده و علماى ظاهر را بر انگيخته بود ، تفاوت دارد . وز آن پس مولانا نامطلوبى خلافها و تعصّبات دينى را بصراحت هر چه تمام‌تر بيان مىكند ، بعقيدهء او ، اين اختلافها و رنگهاى دينى ، زادهء اجتماع بشرى و بعبارت ديگر از احكام عالم حدوث و ساختهء وهم و پندار مردم تنگ نظر و