تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 926

مساهمون:

ص٩٢٦
شقاوت مىآموزد . ( احياء العلوم ، طبع مصر ، ج 4 ، ص 138 - 132 ، ص 201 - 196 ) . گمان مىرود كه مورد بحث غزّالى داشتن مالى بيرون از احتياج مطلق و فقد كفايت است و فقير آن كس است كه بحسب عرف و عادت مالدار نيست نه آن كه خوراك و پوشاك ضرورى را فاقد است از آن رو كه فقر بدين معنى منشأ انواع جنايات و تبه‌كاريهاست و زيان آن از ثروت اگر بيشتر نباشد كمتر هم نيست . گفته‌ايم كه مولانا فقر را بمعنى حسّ نيازمندى به خداى تعالى گرفته است و اين حالتى است متضمّن فوائد بسيار ، بيت ( 2352 ببعد ) اين نكته را هر چه واضح‌تر بيان مىكند . سپس مرد اعرابى ديگر تهمتهاى زن را از مارگيرى و طمع ردّ مىنمايد و چنان به نظر مىرسد كه « مار » را عبارت از مال و تمتّع مادّى شمرده و بدين مناسبت گفته است كه دندان مار را مىكند يعنى مال را در دستگيرى بىنوايان و مصارف مطلوب به كار مىگمارد و در نتيجه از زيانهاى ثروت محفوظ مىماند . طمع صفتى است كه در نهاد و گوهر انسان نهفته است ، انسان بتنها تن و بىوجود وسيلت و سبب ، كارى از پيش نمىبرد براى آن كه قدرت و توانايى آدمى محدود است و مانند قدرت خدا نيست كه بىنياز از آلت و وسيلت است ، اين صفت در هر بشرى از آن گاه كه چشم در جهان مىگشايد و شير از پستان مادر مىمكند و برعايت و مراقبت پدر و مادر مىبالد و از موادّ خارجى تغذيه مىكند و مدد مىگيرد تا دم واپسين ، همراه است از اينجا توقّع و چشم داشت از غير ، در وجود انسان پديد مىآيد و از وى نمىگسلد بنا بر اين ريشهء طمع از وجود هيچ كس كنده نمىشود و گسيختنى هم نيست پس طمع و چشم داشت ، صفتى ذاتى و سرشتى است و بدين جهت حكم آن تابع متعلّق آن است تا بچه در آويزد