تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 923

مساهمون:

ص٩٢٣
كه بگفتهء بو حنيفه نمازش درست است ، اين مثال براى تقريب مطلب بذهن خواننده است و دليل راستين نيست زيرا صحّت نمازِ متحرّى ، حكم فقهى و ظاهرى و در عالم شريعت است در صورتى كه وصول بحقيقت محتاج شرايط واقعى است و اگر موجبات آن وجود داشته باشد نتيجه حاصل است و اگر نباشد محصولى ندارد . مرد عرب ، در پاسخ زن ، بگذشت روزگار و ناپايدارى احوال از خوشى و ناخوشى و سختى و شاد خوارى تمسّك مىجويد ، دليل ديگر احوال جانوران است كه غم روزى نمىخورند و حوايج مطبخ نمىاندوزند و هرگز گرسنه نمىمانند و گويى از سبب گسيخته و در مسبّب آويخته‌اند ، اين حالتى است كه آن را توكّل مىخوانيم و باشارت از مضمون گفتهء اعرابى درمىيابيم . سوم نكته اينست كه غم از خود خواهى و طلب زيادت منبعث مىگردد ، انسان غم مىخورد و اندوه مىبرد براى آن كه مىپندارد كه خوشى و منفعتى را از دست داده است ، خوشى و منفعت را بدان جهت مىجويد كه ثمرهء حيات يا مايهء دوام زندگانى است بىخبر از آن كه هر غمى و اندوهى مقدّمه و پيش آهنگ مرگ و ضدّ حيات است ، غم ، بدن را مىكاهد و جان را ملول و رنجور مىدارد و آن را آمادهء انحلال و فرسايش مىسازد ، بدين سبب هر غم و رنجى جزوى از مردن است علاوه بر آن كه رنج مردن در گسيختن تعلّق است و هر كه تعلّق بيشتر دارد سختى و دشوارى افزون‌ترى را بر عهده مىگيرد پس حرص و افزون جويى بهنگام پيرى كه فاصله تا مرگ اندك‌تر است به حكم عرف و عادت و از جهت اخلاقى نامطلوب‌تر است . چهارم حجّت ، اينست كه در جفتى و زناشويى سازگارى و هم آهنگى و هم داستانى شرط اصلى است مرد و زن هر گاه با يكديگر نسازند يا از هم جدايى مىگزينند و يا روزگار بتلخى مىسپرند ، حياتى ناگوارتر از مرگ و وصلتى تلخ‌تر