تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 925

مساهمون:

ص٩٢٥
بر مىخيزد و چون يافت بر وى افسون مىخواند و در سلّه‌اش مىافكند و چه مايه پست و فرومايه است آن انسان كه مارى او را بخودگرايان مىكند و بر او افسون مىدمد ، اينست حاصل سخن مولانا . مرد اعرابى از فضيلت فقر سخن مىگويد و آن را بر توانگرى ترجيح مىنهد ، تفصيل اين سخن را در شرح ابيات ملاحظه فرماييد ، اضافه مىكنيم كه قدماى صوفيّه در تفضيل فقر و غنى به اختلاف سخن گفته‌اند ، جنيد بن محمّد نهاوندى فقر را از غنى فاضل‌تر مىدانست ، ابو العبّاس احمد بن محمّد بن سهل بن عطا ( متوفّى 309 ) از اقران جنيد بىنيازى را مرجّح مىداشت بدليل آن كه غنى و بىنيازى صفت حقّ است و فقر و درويشى صفت بنده . محمّد غزّالى درين باره تحقيقى بليغ كرده و گفته است هر گاه درويش و توانگر حريص نباشند و توانگر آن چه دارد در راه خدا بذل كند ، با وجود اين شرط ، توانگرى بر تهيدستى شرف دارد زيرا اصل كار ، نابودنِ آزمندى و عدم تعلّق قلب به اعراض دنيوى است و در اين صفت ، اين توانگر و درويش كه ما فرض كرديم برابر هستند با اين تفاوت كه توانگر مال خود را در خيرات بذل مىكند و آن فقير بىنوا مالى ندارد كه به مصرف امور خير برساند و اگر توانگر مال خود را براى برخوردارى از خوشيهاى مادّى صرف كند هر چند كه مباح باشد حالت فقير بر وى مىچربد از آن جهت كه روى آوردن بلذّات بهر حال مظنّهء خطر است و اگر هر دو ( فقير و غنىّ ) دلى آويخته بمال دارند هيچ يك را بر ديگرى فضل نتوان نهاد بسبب آن كه حرص حجابى ستبر است كه دل آن هر دو ، بدان محجوب شده است امّا اگر از تفصيل در گذريم بايد گفت كه فقر بنحو كلّى بر بىنيازى مىچربد زيرا ثروت بهر صورت و از راه پنهان ، دل را بامور مادّى پيوند مىدهد و نادانسته آدمى را بورطه‌هاى هول انگيز فرو مىاندازد و سنگ دلى و بىرحمى و