راستين تهذيب اخلاق و تصفيهء باطن و بحقيقت ، حيوانى را انسان ساختن است و آن امرى معنوى و روحانى است نه حسّى و مادّى و بناچار مشروط است بعلل و اسباب روحانى و باطنى كه اهمّ آن حرّيّت درون و عدم تقيّد بهم بستگيها و تعصّبهاى نژادى و مذهبى است ، صفتى كه اكثر خلفاى اسلامى از آن عارى و بضدّ آن متّصف بودهاند .
يك شب ، بنا بر عادت زنان كه بسبب گرفتارى خود به كارهاى خانه و رعايت طفلان و اشتغال مردان بكسب و ديگر مشاغل ، تنها بهنگام شب فرصت شكايتى بدست مىآورند و هم در عهد اين خليفهء داد پيشهء عطا بخش و خطا پوش ، اعرابى زنى از تنگى معيشت و تهيدستى و بىنوايى گله آغازيد و بد خوارى و عورى و برهنگى خود و شوى را به زبان جان گزاى و سخنى تلختر از زهر ، با روى او آورد و ملامتش گفت كه از صفات ويژهء عرب كه جنگ و غارت و عطاست سخت بىبهره مانده است و از آن جهت كه كشتهء شمشير فقر است توان محاربت از وى رفته و قدرت بخشش از او سلب شده است تا بدان حد كه با وجود چنين درويشى هر چند اكرام ضيف صفت برجستهء عريان بيابانى است اگر مهمانى در رسد او جامهاش را مىربايد و بدزدى وسايل مهمان دست مىزند .
آن گاه مولانا مىگويد بدين لحاظ دانايان گفتهاند كه مهمان نيك مردان شويد و بر خوان خسيسان منشينيد و بدين تمهيد شيخان مدّعى را كه آوازهء رهنمونى و دستگيرى در انداخته و مريدان را بر خوان دعويى از هر گونه معنى تهى ، مىنشانند و بسوى سفرهء بىنان و نانخورش صلا مىزنند ، انتقادى سخت بليغ مىفرمايد ، بگفتهء مولانا اين مدّعيان بىخبر و رهنمايان دروغين ، خود در حلّ مشكلات طريق و كشف رازهاى دل ناتوان و از پاى افتادهاند و از نور معرفت بهرهاى نيندوختهاند ، اين چنين بىنواى درماندهء بىفروغ چگونه مىتواند نو مريدان راه ناپيموده را بنيروى آسمانى مدد كند و يا چنان بينايى بخشد كه
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 920
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٩٢٠