راههاى پنهان دل را درهم سپرند و در ورطههاى هولناك هوى و هوس درنيفتند و بىخطر از عقبات سلوك در گذرند ، اينان كورى را مانند كه بيمارى چشم را معالجه كند و بداروى خطا درد بر دردش افزايد . اين بيان مبتنى است بر آن چه حكما گفتهاند كه مُعْطِى شىء فاقد شىء نتواند بود .
اين راه زنان جانها و دلها ، عرصهء دعوى را هر چه فراختر مىگيرند و از لقاى حق لاف مىزنند در صورتى كه نقش ديو را هم كه نوعى تجرّد دارد ، نديدهاند ، خويش را برتر از پيمبران مىشمارند ، سرمايهء آنها اصطلاحى چند است كه از حرف درويشان دزديدهاند با اين همه بىمايگى بر پيران بزرگ مانند بايزيد بسطامى خرده مىگيرند .
اين نقد و خرده گيرى سخت از سوى مولانا بدان سبب است كه تصوّف و عرفان از خانقاه رخت بر بسته و به صورت بحث و جدل در مدارس آن روزگار مطرح شده بود ، بسيارى از صوفى نمايان بودند كه الفاظ و مصطلحات اين طايفه را مانند اصطلاحات نحو و صرف و علوم دينى و حكمت و كلام مىآموختند و در مجالس و بر سر منبرها براى جلب عامه و آرايش گفتار خود ، به كار مىبردند بىآن كه مانند صوفيان راستين ، بصيقل رياضت زنگار خود بينى را زدوده و نقش خود پرستى را بر سنگ نيستى كوفته و خُرد كرده باشند و از سر يافت و حالت و در حدِّ ديد خود سخن گويند و بفراخور مشرب و شُرب خود نكتهء مستانهء در اندازند چنان كه از قرن هفتم بدين سوى بسيارى از شعراى پارسى زبان همين اصطلاحات درويشانه را طراز گفتار خود ساخته و محقّقان را در تشخيص اسلوب شعر خود بغلط انداختهاند .
نَوْ عهدان سلوك بدين دعويهاى بىمغز فريب مىخورند و عمر خود را بر باد مىدهند ولى مولانا متوجّه است كه آنها درين فريبخوردگى معذوراند براى آن كه شناختن انسان كارى دشوار است ، بدن آدمى را تشبيه مىكند بديوارى
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 921
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٩٢١