روشن مىسازد ، بحث و گفت و گويى كه بحسب ظاهر ، نمودار طعنهاى سخت و جان شكاف شعوبيان بر هوا خواهان برترى قوم عرب و پاسخ گونهاى از ردّ كسانى است كه معتقد به افضليّت عربان بر ديگر اقوام بودهاند ، و از درون ناظر است به اختلاف مشايخ در ترجيح فقر و غنى و درويشى و توانگرى بر يكديگر ، مسألهاى كه از ديرباز ميان صوفيان مطرح بوده است و برخى درويش شكيبا « فقير صابر » را فاضلتر شمرده و دستهاى نيز توانگر سپاس گزار « غَنِىّ شاكر » را برتر مىدانستهاند و انعكاسى از آن در « جدال سعدى با مدَّعى » در پايان كتاب گلستان مشهود است ، علاوه بر آن كه در اين گفت و گو تا حدّى در اخلاق زنان و مردان و كيفيّات نفسانى آنها و سرّ غلبهء زنان بر مردان و بالعكس و چگونگى مقاومت زن در برابر تندى و پرخاش مرد بطرزى دل كش و از راه تعريض و كنايت بيان شده است مشتمل بر بسيارى نكات فلسفى و دينى و عرفانى كه بجاى خود باز خواهيم نمود .
دوم آن كه مرد براهنمايى زن به قصد خليفه كه مولانا او را نام نمىبرد ولى داراى صفاتى است كه مدّعيان جانشينى خدا و پيمبر بايد بدانها متّصف باشند ، سفر مىكند و هم بار شاد زن سبوى آب را بسوى خليفه مىبرد ، اين تصرّف و افزايش از يك سو مىرساند كه مردان نبايد فريفتهى پيش انديشى و بسيار دانى خود باشند بلكه از مشورت زنان بايد استفاده كنند و از دگر سو متضمّن فوائد همكارى و هم داستانى مردان و زنان نيز تواند بود .
سوم آن كه اعرابى بدرگاه خليفه مىرود و نقيبان پيش او باز مىروند و گرم مىپرسندش ، ملاقات او ، بر خلاف سه روايت ديگر از روى تصادف نيست و خليفه پس از قبول هديه و دادن زر ، دستور مىدهد كه مرد عرب را از راه آب و بر روى دجله بكشتى باز گردانند ، درين افزايش و دستكارى نيز نكتههاى دقيق مندرج است كه بهنگام خود باز خواهيم گفت .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 918
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٩١٨