تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧
بنا بر اين مقدّمات ، نسبت ( رَوْح الارواح ) به احمد بن منصور سمعانى كه واعظ و شاعر بوده و آثار اين دو هنر از وى درين كتاب مشهود است هر چه قوىتر به نظر مىرسد . فريد الدّين عطّار نيشابورى در مصيبت نامه و محمّد عوفى در جوامع الحكايات ، حكايت اعرابى را با تفصيل بيشتر نقل كرده‌اند ، بگفتهء آنان ، اعرابى در زمان خلافت مأمون عبّاسى ( 218 - 198 ) آبى در باديه يافت و باميد نواخت و صِلت اين خليفه ، رهسپار بغداد شد و در آن هنگام خليفه به قصد شكار بكناره‌هاى فرات رفته بود ، خليفه او را هزار دينار بخشيد به شرط آن كه هم از آن موضع باز گردد تا از ديدن آب فرات شرم زده و خجل نشود و چنان كه ملاحظه كرديد اين تفصيل در مأخذ نخستين يعنى ( روح الارواح ) وجود ندارد ، به احتمال قوى اصل حكايت همان است كه در ( روح الارواح ) مىخوانيم كه راويان بمناسبت شهرت و آوازهء مأمون در كرم و صلت بخشى نام پادشاه را به مأمون و محلّ ديدار اعرابى را سواحل فرات و حدود بغداد ( مركز خلافت عبّاسى ) تبديل كرده و مشخّص ساخته‌اند . مأخذ مولانا همين روايت اخير و كتاب مصيبت نامهء عطّار بوده است كه ما آن را بهمراه روايت عوفى در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ( انتشارات دانشگاه طهران ، ص 27 - 24 ) نقل كرده‌ايم . ولى مولانا بر وفق روش خود در اصل حكايت و طرز بيان آن تصرّفى چند كرده كه بر حسن تأثير آن افزوده و هر چه دلنشين‌تر و شگفت انگيزترش كرده است ، نخستين آنست كه گفت و گويى ميان مرد و زن اعرابى در ميان مىافكند كه خُلق و رسم و چگونگى معيشت عربان بيابانى را از فقر و غارت و تاخت و تاز براى حصول روزى ، و فقر و بىچيزى و بد گذرانى و ساختن بزندگانى تلخ و ناخوش و خورشهاى بد گوار و پوشاك خشن و فرومايه ،