آن گاه انفاق نابجا را مثل مىزند به عمل كافران قريش در جنگ بدر كه روزى ده شتر قربانى مىكردند تا بر پيغمبر ( ص ) ظفر يابند ، تفصيل آن را به زودى خواهيم گفت .
امر حق را باز جو از واصلى * امر حق را در نيابد هر دلى
و اصل : كسى است كه از خود رسته و به حق پيوسته باشد بنا بر اين ، وصل :
نهايت سير الى اللَّه است كه سالك مراحل سلوك را بپايان رسانيده و از صفات بشرى پاك شده است ، كسى كه از غير خدا گسيخته باشد . بعضى گفتهاند وصل : آنست كه بنده از اوصاف خود فانى و به اوصاف حق باقى شود ، بموجب اين تعريف ، وصل ، از مراتب سير فى اللَّه است و « و اصل » كسى است كه متحلى به اوصاف و اسماء الهى باشد . « اندكترين وصال ، ديدن بنده است خداى را به چشم دل اگر چه باشد آن وصال و ديدن از دور و اين ديدن از دور اگر پيش از رفع حجاب است ، محاضره گويند و اگر بعد از رفع حجاب است ، مكاشفه گويند و مكاشفه بىرفع حجاب نبود بعد آن كه رفع حجاب كند در دل باليقين بداند كه خداى هست با ما حاضر و ناظر و شاهد ، اين را نيز ادنى وصال گويند و اگر بعد رفع حجاب و كشف چون تجلى ذات شود در مقام مشاهدهى اعلى در آيد ، اين را اعلى وصال گويند . » اصطلاحات الصوفية ، در ذيل : وصل . كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : وصال .
بموجب اصول صوفيان ، سالك در جزئيات امور خود بايد به شيخ و پير خود مراجعه كند و از او دستور بگيرد ، اطاعت امر ، شرط اصلى سلوك است ، شرطى كه بهنگام بيعت ، مريدان تعهد مىكنند و تا دم مرگ برعايت آن ، مكلف هستند ، دليل اين مطلب آنست كه احوال و اخلاق و اعمال انسان از متشابهات است و بسا كسا كه عملى به ظاهر نيك انجام مىدهد و آن سبب و بال اوست