تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 902

مساهمون:

ص٩٠٢
تفاوت كه گريه از فقدان نفع يا لذت و خنده از وجود نفع و لذت يا اعجاب پديد مىآيد و از اين رو جان انسانى بدان دو متصف نمىشود . جان ديگر ، در اين مورد ، روح قدسى و الهى است كه پس از زوال آثار جان حيوانى پيوند مىگيرد و زندگانى تازه مىبخشد ، از پيوند اين جان ، سالك بمقام معرفت ترقى آغاز مىكند و از كمال معرفت ، حيرت پديد مىآيد پس از آن جست و جو و طلب از لون و شكل ديگر مىشود و سير الى اللَّه بنهايت مىرسد و سير فى اللَّه شروع مىشود ، درين مرتبه ، جست و جو موخر از يافت و وصول است بر خلاف جست و جوى نخستين كه بر يافت مقدم است بدين معنى جست و جويى است وراى جست و جوى اولين . ظاهرا نظر بدين گونه طلب حكيم سنايى گفته است :
همه چيز را تا نجويى نيابى * جز اين دوست را تا نيابى نجويى
ديوان سنايى ، طبع طهران 1274 ، ص 238 مىتوان گفت كه مولانا فحص حسى و خارجى يا وهمى و عقلى را با طلب درونى مقايسه مىكند كه اولين بحس يا مدارك ذهنى و دومين بوسيله‌ى ذوق عرفانى ادراك مىشود . بهر صورت ( خواه به توجيه اول يا دوم ) وصف اين گونه طلب از حيز عبارت بيرون است . سرانجام حيرت ، استغراق و گم بودگى عين سالك است در درياى وجود حق ، استغراقى كه پايانى ندارد و گم شده را باز نتوان يافت بدان جهت كه سير فى اللَّه بنهايت نمىانجامد و در تجلى ذاتى عين و اثر باقى نمىماند .
عقل جزو از كل گويا نيستى * گر تقاضا بر تقاضا نيستى
چون تقاضا بر تقاضا مىرسد * موج آن دريا بدين جا مىرسد
در زبان پارسى ادات شرط ( اگر ) تعليق و ترتب فعلى را بر فعل ديگر