نتايج آن كه حالا و ذوقا يافتهاند شرح كنند ، تعريف به حدود و رسوم ، سيرهى مشايخ سلوك نيست ، اختلاف جوابهاى آنان در مورد هر مقامى مبتنى بر همين روش است ( جع : فتوحات مكيه ، ج 2 ، ص 188 ) و چون پير چنگى مدعى توبه بود و معنى توبه رجوع با حق است ، اين ادعا با ذكر و التفات بگذشته مطابقت نمىكرد .
توبه ، نخستين مرحلهى سلوك و مستلزم اثبات هستى و انيت عبد است ، بر كندن ريشهى هستى يعنى جهاد نفس امرى است كه جز با عنايت حق صورت نمىگيرد ( جع : شرح مثنوى شريف ، ج 2 ، ذيل : ب 1374 ) بر خلاف معصيت كه عمل خارجى و از اعراض است و زوال آن با تمام آثارش بوسيلهى توجه بعواقب آن و عزيمتى مردانه ، به سهولت امكان دارد ، ديد و رويت توبه بدين سبب از گناه بتر است ، خواجه ابو الوفاء خوارزمى ( متوفى 835 ) درين باره مىگويد :
بد كردم و اعتذار بدتر ز گناه * چون هست درين عذر سه دعوى تباه
دعوى وجود و دعوى قوت و فعل * لا حول و لا قوه الا بالله
از دگر سو ، ركن اصلى توبه ، پشيمانى و حسرت بر فعل سابق و گذشته است كه بدون احضار ماجراى واقع شده در خاطر ممكن نمىشود پس توبه متضمن باز گشت به ماضى و رجوع قهقرا است ، اين واپس رفتن بمذاق صوفيان پسنديده نمىآيد ، صوفى بايد برق رفتار و دور پرواز باشد ، واپس نگريستن و ايست و توقف ، حكم مردن دارد ، در صورتى كه گناه عملى است كه انقضا مىپذيرد .
آن گاه گوييم كه عدهاى از پيران طريقت عقيده داشتند كه حقيقت توبه