تحقق آن ، هم امكان پذير نيست بنا بر اين اين راهروان در اين طريق تا حالتى را باز نهلند به حالت ديگر نمىرسند و تا از مقامى كه حقوق آن را استيفا كردهاند ، عبور نكنند بمقام ديگر وصول نمىيابند مثل آن كه تا مادهى ، صورت موجود را رها نكند محل صورت ديگر نتواند بود پس هر حالتى و مقامى كه سالك در مىيابد بمنزلهى حجاب است نسبت بمقام و حالت ديگر ، اين احتجاب را مولانا مثل مىزند به حالت كسى كه بيرون خانه در گردش است و باز به خانه مىآيد ، او در هر يك ازين دو حال ، از ديگرى باز مىماند چنان كه تا در گردش است از آسايش اقامت و تا در خانه است از فوائد تفرج ، محروم و بىنصيب است ، اين بيت بمنزلهى دليل است از براى بيت پيشين كه گفته بود : آتش درين احوال بايد زد و از همه بايد گذشت تا اوصاف بشريت زوال پذيرد و فنا حاصل آيد .
استاد نيكلسون گفته است كه مولانا پير توبه كار را تشبيه مىكند به كسى كه بيرون از خانه گردش مىكند و همواره برى از خيال و انديشهى ديدنيهاى خويش به خانه باز مىگردد بدان مناسبت كه پير توبه كرده و از ياد گذشته غافل نمانده بود ، اين معنى هم خالى از مناسبت نيست .
اكثر شارحان مثنوى ، « مرتدى » كه اسم فاعل از ارتد است ( مرتدى ) مركب از ( مرتد ) از دين بر گشته و ياء خطاب فارسى خوانده و بعضى « طوف » را بمعنى طواف كعبه گرفتهاند و آن چه در تفسير اين بيت گفتهاند دور از ذوق و يك سره خطاست . نظير آن از مولانا :
آن گه كه بطوف هم بطوفى * و آن گه كه به خانه هم بطوفى
ديوان ، ب 29260 ظاهرا در مصراع دوم ، فعل ، مبدل است از ( توفيدن ) بمعنى فرياد كردن .
مقدمهى اين بحث دربارهى تعاقب صور بر جسم ، مستفاد است از بحثى