بسيار دقيق كه ابو حيان توحيدى از قول ابو سليمان منطقى سجستانى نقل كرده است .
المتاع و الموانسه ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 202 .
اى خبرهات از خبر ده بىخبر * توبهى تو از گناه تو بتر
اى تو از حال گذشته توبه جو * كى كنى توبه از اين توبه بگو
گاه بانگ زير را قبله كنى * گاه گريهى زار را قبله زنى
خبر ده : آن كه آگاهى بخشد ، حق تعالى در اين مورد ، مخبر .
قبله : بوسه ، قبله زدن : بوسيدن .
معرفت و ادراك بشرى هر چند وسيع و منبسط باشد باز هم بسبب محدوديتى كه دارد ناقص و عاجز است و از همه جهت مناسب قواى ادراكى اوست كه ، مايهى اصلى ادراك را از محسوسات مىگيرد پس هر چه در صفت حق تعالى بگويد و در ستايش كمال بىكران او بر دل خطور دهد يا بر زبان آرد در خور ذات و صفات خداى بزرگ نيست چنان كه در حديث آمده است : ما توهمتم من شىء فتوهموا اللَّه غيره . ( هر انديشه كه كنيد خدا را جز آن دانيد ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 142 . از اين رو ، اطلاعات و خبرهاى آدمى از خدا بىخبر و دور است .
مىتوان گفت كه شناخت ايزد تعالى مقتضى حيرت و آشفته سرى و همراه استغراق و بىخودى است و خبر دادن مستلزم شعور و آگاهى از خود و بنا بر اين اخبار از حق علامت نقصان معرفت و بىخبرى تواند بود .
ممكن است كه « خبر ده » را بمعنى مخبر و خبر گزار فرض كنيم ، در اين صورت بايد گفت كه نزد صوفيان اخبار و شرح بايد ، موافق حال و ذوق مخبر باشد و اگر سالك سخنى بگويد كه حالش آن را تصديق نكند ، او جزو مدعيان بىخبر است ، عادت پيران طريقت بر اين جارى است كه هر مقامى را مطابق