تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
هشيارى ، مرادف « صحو » است كه صوفيان آن را در برابر « سكر » به كار مىبرند ، اين دو اصطلاح را در شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، ذيل : ب ( 575 ) شرح كرده‌ايم ، اضافه مىكنيم كه بعقيده‌ى ابن عربى ، صحو همواره پس از سكر و مستى عارض مىشود بدين معنى كه هر گاه وارد قلبى ، استعدادى در محل بيابد ، حكم وارد پيشين را نسخ مىكند و آن را از تصرف بر كنار مىدارد و خود بجاى آن مىنشيند ، سكر ، مطابق تعريف او غيبت كلى و از همه چيز نيست بلكه غيبت و انصراف قلب است از هر چه منافى شادى و سرور باشد ، صحو ، نيز با علم همراه است بدين معنى كه چون صاحب سكر به خود باز آيد ناچار بايد به ارشاد حق بداند كه احوال خود را چگونه كتمان كند و كدام حال را پنهان سازد و كدام يك را بر زبان آرد و اگر حالتى را كه پنهان كردنش مناسب است ، آشكار دارد از آن آمرزش خواهد . بنا بر اين ، گوييم كه توبه رازى است ميان بنده و حق كه افشاء آن خلاف رسم سالكان است ، و افشاى آن ، حاكى است ازين كه صحو باشد خود محقق نشده است و گرنه زارى پديد نمىآمد پس اين هشيارى آنست كه پيش از سكر بنحو معتاد هر كسى را حاصل است و صحو متعارف و معروف نزد صوفيان نيست . مىتوانيم بگوييم كه مولانا مانند با يزيد بسطامى و عموم پيروان وى كه آنها را ( طيفوريان ) مىنامند ، سكر و بىخودى را بر صحو و هشيارى ترجيح مىداده است بدين جهت زارى را كه از آثار صحو است ناپسند مىدارد زيرا سالك در حال سكر به حال خود نيست و در تصرف بىخودى است و به اصطلاح « محمول » و « مسلوب » است ولى در حال صحو ، حامل و يا ممنوح است ، نخستين را مىكشانند و مىبرند و دومين خود مىرود و مىكوشد تا برسد ، بيت دوم كه از « راه فانى » حكايتى مىكند اين توجيه را تاييد مىكند ، فانى در اين مورد ، متصف بفناى فعلى و كسى است كه همه‌ى افعال را از حق مىبيند و خويش را از تصرف معزول