خواب نوشين بامداد رحيل * باز دارد پياده را ز سبيل
گلستان سعدى ، ص 5 دربارهى ارزش عمر آدمى ( ب 2190 ) مولانا مىگويد : « تو مپندار كه همه اسراف آن باشد كه چند در مى بگزاف خرج كنى يا چند خروار گندم بىحساب خرج كنى يا ميراثى بگزاف مال بسيار بعشرت خرج كند ، اسراف بزرگ آنست كه عمر عزيز [ بىهوده صرف كنى ] كه يك ساعت عمر به صد هزار دينار نيابند كه اليواقيت تشترى بالمواقيت و المواقيت لا تشترى باليواقيت چون وقت عمر مهلت دهد ياقوتها و گوهرها بدست توان آوردن اما به صد هزار يواقيت و جواهر ، مواقيت عمر نتواند خريدن » . مجالس سبعه ، ص 20 .
اى خدا فرياد زين فرياد خواه * داد خواهم نه ز كس زين داد خواه
داد خود از كس نيابم جز مگر * ز آن كه او از من به من نزديكتر
كاين منى از وى رسد دم دم مرا * پس و را بينم چو اين شد كم مرا
همچو آن كاو با تو باشد زر شمر * سوى او دارى نه سوى خود نظر
فرياد خواه : متظلم و كسى كه ديگرى را بمدد طلبد .
داد خواه : شاكى كه طالب رسيدگى و عدالت است .
جز مگر : از جنس تاكيد ادات به ادات ديگر است كه مفيد همان معنى است :
جز مگر كاندر شهادت ، گر كسى دارد نگاه * تا قيامت نايد اندر لفظ پاكش ، لا پديد
ديوان ظهير فاريابى ، طهران ، ص 107
متهم شو همچو يوسف تا در آن زندان در آيى * ز آنك در زندان نيايد جز مگر بد نام و ظالم
ديوان ، ب 16580