پس از زنگوله اندر نغمه قوال * نمايد چارگاه آن گاه غزال
چو سازى پردهى عشاق را ساز * نغم در زابل و در اوج انداز
حجاز آمد يكى نخل ثمر دار * سه گاهست و حصار آن نخل را بار
چو آمد بوسليك از پردهى راز * عشيران و صبا را داده آواز
رها وى شد به نوروز عرب رام * به نوروز عجم برد از دل آرام
نوا را كز وى افتد در جهان شور * بود نوروز خا را فرع ماهور
بزرگ آمد چو چنگ ساز كرده * همايون و نهفت از وى دو پرده
چو كوچك را نوازى مىتوانى * كه در ركب و بياتى پرده رانى
رسالهى موسيقى خطى ، متعلق به نگارنده . نيز ، غياث اللغات ، آنندراج ، در ذيل : موسيقى . چنگ ، داراى بيست و چهار زه يا تار بوده است ، خاقانى مىگويد :
گر چه تن چنگ شبه ناقهى ليلى است * نالهى مجنون ز چنگ مدام بر آمد
بيست و چهارش زمام تافته لكن * ناله نه از ناقه از زمام بر آمد
ديوان خاقانى ، ص 134 اين معنى مناسبتى دارد با شغل پير ( موضوع حكايت ) كه چنگ مىزده است .
گذشتن كاروان : بكنايت ، فوت فرصت و وقت عمل است ، در روزگار قديم كه مسافرت با شتر مىكردند ، بهترين وقت براى در هم سپردن راه ، شب محسوب مىشد زيرا شتر در شب بهتر مىرود بدين جهت روزها شتران را بچرا ، يله و رها مىكردند و پاسى از شب رفته بار مىبستند و بر شتر مىنشستند و در آغاز روز به منزل فرود مىآمدند ، مولانا بدين مناسبت مىگويد : بىگه شد نهار ، يعنى روز . كسى كه در ميان راه مىخفت و از كاروان باز مىماند ممكن بود كه راه را نشناسد و بخطر افتد . سعدى مىگويد :