منى : وجود شخصى كه از آن به ( من ) تعبير مىكنند ، اسم مصدر از ضمير اول شخص متكلم .
« فرياد خواه ، داد خواه » چنگ است كه نالهى زار بر مىكشد و فرياد مىكند مانند داد خواهان و متظلمان در صورتى كه اين ابيات حكايت گفتار مرد چنگى فرض شود و اگر مقولهى مولانا باشد ، نفس است ( مطابق تفسير يوسف بن احمد مولوى ) كه ظالمى است به صورت متظلم .
حق تعالى بموجب آيهى كريمه :
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
( ق ، آيهى 16 ) از رگ گردن به بندهى خود نزديك تر است و تعبير :
« از من به من نزديكتر » اشارتى بدين آيه تواند بود .
دوام تعين و وجود شخصى در هر يك از مراتب وجود ، از آثار تجلى وجودى است بعقيدهى صوفيان . و نمودار تجدد امثال است بعقيدهى اشعريان .
تفصيل آن را در شرح مثنوى شريف ، ج 2 ، ذيل ب ( 1144 ) ملاحظه فرماييد .
مولانا از اين نزديكى و ادامهى وجود شخصى بسبب فيض الهى نتيجه مىگيرد كه بايد جز به دو توجه نكنيم و تنها از وى استعانت جوييم ، اين نكته را بمثالى محسوس روشن مىسازد و بدين صورت كه آدمى هر گاه مىخواهد پول از كسى بگيرد ، تمام حواس خود را بدان كس كه پول را مىشمارد و تسليم مىكند ، معطوف مىدارد تا بدان حد كه از احوال خود ممكن است غافل شود ، وجود و دوام زندگى موهبتى است ايزدى كه ارزش آن در وهم نمىآيد و آن مانند سكهى زر كه دانه دانه مىشمارند ، بتعاقب تجلى و دم بدم مىرسد پس به خدا بايد توجه داشت و ادامهى اين بخشش را ازو بايد خواست .
[ گردانيدن عمر نظر او را از مقام گريه كه هستى است به مقام استغراق كه نيستى است ]
پس عمر گفتش كه اين زارى تو * هست هم آثار هشيارى تو
راه فانى گشته راهى ديگر است * ز آن كه هشيارى گناهى ديگر است