تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦
حق تفتيش نيز داشتند و مىتوانستند بخانه‌هايى كه احتمال وجود شراب در آنها مىرفت بريزند و خمها را بشكند و يا اهل ذوق را از ديگر امور عشرت انگيز باز دارند ، از اين رو شعرا آنها را خوش نمىداشتند و در اشعار خود از آنها گله و شكايت مىكردند و بباد استهزاء مىگرفتند چنان كه ديوان كمتر شاعرى در روزگارى كه محتسبان مقتدر بودند و خشك مغزى مفرط بر عامه مستولى بود از ذكر محتسبان و اعمال ناسازگارشان تهى تواند بود . اطلاق محتسب بر عمر الخطاب براى آنست كه او در امر معروف و نهى از منكر سخت مبالغه مىكرد و پيوسته دره و دوالى چرمين به جهت اجراى حد و تعزير بر ميان خود بسته داشت . براى اطلاع از وظايف محتسب و شرائط احتساب ، جع : الاحكام السلطانية از ابو الحسن ماوردى ، طبع مصر ، ص 249 - 231 ، الاحكام السلطانية از قاضى ابو يعلى ، طبع مصر ، ص 292 - 268 ، مفيد النعم ، تاليف تاج الدين ابو نصر عبد الوهاب سبكى ، طبع ليدن ، ص 92 ( تمام اين كتاب در بيان وظايف اصحاب مشاغل است كه مراقبت آنها در عهده‌ى محتسب بوده است ) معالم القربة فى احكام الحسبة ، تاليف محمد بن محمد بن احمد قرشى ، طبع كمبريج ، احياء العلوم ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 232 - 214 .
چون نظر اندر رخ آن پير كرد * ديد او را شرمسار و روى زرد
پس عمر گفتش مترس از من مرم * كت بشارتها ز حق آورده‌ام
چند يزدان مدحت خوى تو كرد * تا عمر را عاشق روى تو كرد
پيش من بنشين و مهجورى مساز * تا به گوشت گويم از اقبال راز
حق سلامت مىكند مىپرسدت * چونى از رنج و غمان بىحدت
نك قراضه‌ى چند ابريشم بها * خرج كن اين را و باز اينجا بيا