بار ديگر گرد گورستان بگشت * همچو آن شير شكارى گرد دشت
چون يقين گشتش كه غير پير نيست * گفت در ظلمت دل روشن بسى است
هميان : كيسهى پول كه بر ميان بندند ، در عربى بكسر اول است .
دوانه ، صفت از دويدن به اضافهى هاء مختفى ، نظير : روانه ، شادمانه ، مهينه ، پيشينه .
حبذا : كلمهى عربى است كه در مورد ستايش و اعجاب به كار مىرود ، نظير آن ، در پارسى : چه نيكو ، چه خوب ، چه خوش ، خوشا .
آمد او با صد ادب آن جا نشست * بر عمر عطسه فتاد و پير جست
مر عمر را ديد و ماند اندر شگفت * عزم رفتن كرد و لرزيدن گرفت
گفت در باطن خدايا از تو داد * محتسب بر پير كى چنگى فتاد
محتسب كسى را گويند كه از جانب خليفه يا نايب او و ولات مسلمين منصوب شود براى آن كه مراقب احوال مسلمانان باشد و مصالح آنها را رعايت كند ، وظيفهى او ، امر به معروف بود آن جا كه معروفى متروك مانده باشد و نهى از منكر بود هر گاه منكرى اظهار شود و در حقيقت وظيفهى او شامل امورى مىشد كه اكنون بر عهدهى شهربانى و شهردارى است مثل بستن ميخانهها و اماكن فساد و رسيدگى بكليهى امور خلافى و مراقبت در امر ارزاق و پيمانهها و ترازوها و احوال معابر و كار كسبه كه كم نفروشند و جنس تباه و فاسد بمشتريان ندهند ، اين چنين كسى مىبايست كه از احكام شرع مطلع و از موارد معروف و منكر آگاه باشد و آن مايه قدرت داشته باشد كه متخلفان را ردع و منع و در صورت لزوم تعزير كند و بدين جهت ادارهى احتساب ، كارمندان و مجريان مقتدر داشت كه اوامر محتسب را اجرا مىكردند ، اين محتسبان گاهى نيز از غرض پاك نبودند و بر مردم تهمت مىزدند تا از آنها رشوه بگيرند و چون ميخانهها را مىبستند و