بيت اخير ، ناظر است به آيهى كريمه :
وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
. ( و دستهاشان با ما سخن مىگويند و پاهاشان گواهى مىدهد بدان چه كردهاند . ) يس ، آيهى 65 . براى توضيح آن ، جع : شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، ذيل : ب ( 109 - 107 ) .
بىگمان مقصود مولانا كسانى هستند كه فلسفه و شريعت را با هم وفق مىدادند از قبيل : ابو زيد احمد بن سهل بلخى ( متوفى 322 ) و ابو تمام نيشابورى و ابو الحسن محمد بن يوسف عامرى ( متوفى 381 ) و اخوان الصفا . براى تفصيل بيشتر ، جع : الامتاع و الموانسه ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 15 ، ابو سليمان محمد بن بهرام منطقى سجستانى نيز عقيدهاى مانند مولانا داشته است ، همان كتاب ، ص 18 .
[ اظهار معجزه پيغامبر ع به سخن آمدن سنگ ريزه در دست ابو جهل و گواهى دادن سنگ ريزه بر حقيقت محمد ع ]
سنگها اندر كف بو جهل بود * گفت اى احمد بگو اين چيست زود
گر رسولى چيست در مشتم نهان * چون خبر دارى ز راز آسمان
گفت چون خواهى بگويم كان چهاست * يا بگويند آن كه ما حقيم و راست
گفت بو جهل اين دوم نادرتر است * گفت آرى حق از آن قادرتر است
از ميان مشت او هر پاره سنگ * در شهادت گفتن آمد بىدرنگ
لا إله گفت و الا اللَّه گفت * گوهر احمد رسول اللَّه سفت
چون شنيد از سنگها بو جهل اين * زد ز خشم آن سنگها را بر زمين
مأخذ اين قصه را بدين صورت تا كنون نيافتهام ولى مفاد آن يعنى تسبيح سنگ ريزه از معجزات مشهور حضرت رسول اكرم ( ص ) است و به چند صورت نقل شده كه يكى اينست : عن ابى ذر قال كنا جلوسا مع النَّبىّ ( ص ) فاخذ حصيات فى كفه فسبحن ثم وضعهن فى الارض فسكتن ثم اخذهن فسبحن . ( از ابى ذر غفارى نقل مىكنند كه گفت ما با پيمبر ( ص ) نشسته بوديم و او چند سنگ ريزه در مشت گرفت و آنها تسبيح گفتند