بجاى ( جزر ) استعمال مىكند . نظير : مثنوى ، ج 2 ، ب 195 .
توحيد خاص الخاص يا روش انبيا و اوليا در اتصال بحقيقت كه از راه رياضت ، طالب كشف و وصولاند و يا احوال قلبى و ذوق كشفى و شهودى و وصولى ، از امورى است كه عقل عادى از ادراك آن قاصر است ولى بگفتهى مولانا ظهور معجزات و كرامات كه نتيجهى وصول و يافتن قدرتى است نظير قدرت حق بر ايجاد ، دليل صحت طريقهى انبيا و اوليا و مراتب باطنى ايشان است پس ظهور معجزات و كرامات براى آنست كه روش انبيا و يا احوال قلبى از آن جنس نيست كه عقل آن را بپذيرد و هضم كند و يا بتعبير مولانا ( بخورد ) ، استدلاليان مىگويند اين سخن خلاف عقل است كه كسى از طريق زهد و گرسنگى و دوام ذكر و نظاير آن بكشف اسرار نائل آيد زيرا ميان اين اعمال و كشف كه نوعى از علم است ، مناسبتى وجود ندارد و معده و شكم راه حقيقت يا بى نيست تا اگر تهى ماند كشف روى نمايد و اگر پر باشد حقيقت روى در حجاب كشد اما آنها كه نيك بختان و مقبلاناند ، اين روش را مىپذيرند براى آن كه آفرينش از آن پهناور تر و مرموزتر است كه محكوم ادراكات محدود بشرى باشد و اگر انسان بدان چه يافته است خرسند مىشد هرگز علوم بشرى راه ترقى نمىپيمود پس يكى از اسرار پيش رفت انسان ، افزون طلبى و كوشش او در طلب امورى است كه هنوز عقول بدان پى نبردهاند .
همچنان كز بيم آدم ديو و دد * در جزاير در رميدند از حسد
هم ز بيم معجزات انبيا * سر كشيده منكران زير گيا
تا به ناموس مسلمانى زيند * در تسلس تا ندانى كه كيند
همچو قلابان بر آن نقد تباه * نقره مىمالند و نام پادشاه
سر زير گيا كشيدن : از ترس و بيم جان ، خود را پنهان كردن بمناسبت