مىرويد و آن « دانهاى است مايل بسياهى و اندك سبزى مانند ماش و كوچك و سر آن ، باريك و در غلافى منحنى ، مانند غلاف شمشير و طعم آن تلخ و با حدت و كراهيت به حدى كه نفوذ مىكند در سطح ذائقهى زبان و مسكر شديد و موحش بدون تفريح و قسمى دانهى آن ، پهن مىباشد و قسمى زرد طولانى و اين هر دو ، ردىتر از اول است . ) مخزن الادويه در ذيل : زوان . اين كلمه در عربى زوان است بتقديم همزه بر الف . در بشرويه پيش از فرستادن گندم به آسيا ، اين دانه را از گندم جدا مىكنند و به اصطلاح محلى ، وا مىچينند . اين دانه طعم نان را تلخ مىكند و سرگيجه مىآورد .
استاد نيكلسون ، آن را به « گندم ديوانه » يعنى ديوك و دو سر تفسير كرده است ، دو سر ، خوردنى است و بوتهى آن شبيه به گندم معمولى است و در مزارع گندم نيز مىرويد ، بوتهى آن ، باليده تر از گندم « و درشت تر و دانهى آن ، باريك تر و خوشهى آن متفرق و پوست آن سياه و بعضى سرخ نيز و در هر خوشه ، دو غلاف و يا سه ، به شكل فتيله ، و دانهى آن در ميان پردههاى غلاف آن ، و خوش طعم مايل بشيرينى » است ، بعقيدهى عامه آن نيز سرگيجه ببار مىآورد ولى در واقع چنين نيست ، گياهى ديگر است از خاندان ميخك بنام ( لخنيس يا ليخنيس ) كه در ميان گندم مىرويد و در نقاط خشك و گرمسير در ارديبهشت ماه ، و در مازندران بهمراه گندم مىرسد و تخم آن كه خرد و ريز است مىريزد ، كشاورزان گندم را با اين گياه توده مىكنند و بسبب رطوبت و باران ، سميت اين گياه به دانهى گندم ديوانه و گندم معمولى نيز ، سريان مىكند و بدين جهت نانى كه از اين گندم مىپزند ، سر را گران و سنگين مىسازد ، نوع ديگر اين گياه را « لخنيس الاكليله » مىنامند كه به عربى « خزامى » و به لاتينى « ژيتاگو » نام دارد .
لخنيس در اصل يونانى است . جع : ابن البيطار ، تحفهى حكيم مومن ، مخزن الادويه ، در ذيل : زوان ، لخنيس . گيا ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 51 .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 881
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٨٨١