تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 880

مساهمون:

ص٨٨٠
آن كه كبك و تيهو و دراج و نظاير آنها از بيم مرغان شكارى به زير خار بنان و بوته‌ها پنهان مىشوند . ولى محمد اكبر آبادى گيا را با كاف تازى ( كيا ) خوانده و تاويلات بىمزه كرده است ، بعضى از شارحان ( گيا ) را بمعنى ايمان ضعيف گرفته‌اند كه آن نيز غلط است . ناموس : در اينجا ، حرمت و احترام است . تسلس : سالوس ورزيدن و ريا كردن . مصدر عربى از كلمه‌ى فارسى سالوس ، نظير : تحرمز از تركيب : حرامزاده ، نزاكت از كلمه‌ى : نازك . قلاب : كسى كه سكه‌ى تقلبى زند ، آن كه پول قلب سكه زند . در لطايف اللغات و بنقل از آن در غياث اللغات و آنندراج ، اين كلمه بفتح اول و با تفسير : گرداننده‌ى سره بناسره يعنى دغاباز ، ضبط شده است و ظاهرا آن را از « قلب » بمعنى وارونه كردن و ازين رو به آن رو گردانيدن ، مشتق گرفته‌اند ولى علامه‌ى مرحوم محمد قزوينى اين كلمه را صورتى از « قلب » بمعنى حيله گر و چاره جو مىدانستند كه فتحه‌ى لام اشباع يافته و « قلاب » شده است . براى تفسير بيت نخستين ، جع : شرح مثنوى شريف ، ج 2 ، ذيل : ب ( 1033 ) .
ظاهر الفاظشان توحيد و شرع * باطن آن همچو در نان تخم صرع
فلسفى را زهره نى تا دم زند * دم زند دين حقش بر هم زند
دست و پاى او جماد و جان او * هر چه گويد آن دو در فرمان او
با زبان گر چه كه تهمت مىنهند * دست و پاهاشان گواهى مىدهند
تخم صرع : بگفته‌ى يوسف بن احمد مولوى ، مراد ، تخم زيوان است . زوان كه بتثليت اول يعنى ضم و فتح و كسر زا ، ضبط شده ، دانه و تخم گياهى است كه آن را در بشرويه ، تلخه و تلخك مىگويند و بوته‌ى آن در مزارع گندم و جو